بنابراين ، محروم بودن اين گونه امور از وجود ، به معناى محدود بودن قدرت و مقيد كردن اطلاق آن نيست .
مطلب ديگر آن كه عقل اوّل ، اگر چه وجود واحدى دارد و صدورش به نحو بسيط مىباشد ، امّا چون ممكن است ، همراه با يك ماهيت اعتبارى و غير اصيل مىباشد . زيرا موضوع امكان ، همان ماهيت است . و از جهت ديگر ، او هم خود را تعقل مىكند و هم واجب الوجود را و در نتيجه جهات متعددى در او پديد مىآيد و به همين خاطر مىتواند مبدأ آفرينش بيش از يك معلول باشد .
امّا جهات موجود در عالم مثال كه پس از عالم عقل است ، فراوانند و چند جهت اندك در عقل اوّل ، براى آفرينش آنها كفايت نمىكند . لذا بايد عقول متوالى در كار باشد ، تا حدّى كه جهات كثرت به مقدارى رسد كه براى آفرينش عالم پس از خود - يعنى عالم مثال - كفايت كند . نتيجه آن كه : عقول طولى فراوانى وجود دارند ، گر چه ما راهى به سوى شمارش آنها نداريم .
شرح و تفسير
در اين فصل ابتدا وجود عقل به عنوان صادر نخستين اثبات شده است و سپس وساطت عقل اوّل در خلقت و آفرينش موجود يا موجودات مادون تبيين شده است .
آن گاه به شبههاى كه نسبت به قدرت مطلقهء خداوند ممكن است مطرح شود ، پاسخ داده شده و پس از آن به جهات متعددى كه در صادر نخستين وجود دارد و مصحح صدور كثير از آن است اشاره شده است . اينها رؤس مطالبى است كه در اين فصل تبيين گشته و البته نكات ديگرى نيز لابهلاى بحث ذكر شده است .
اثبات اين كه صادر نخستين ، عقل است
همهء حكماى الهى ، اعم از مشائيان و اشراقيان و اصحاب حكمت متعاليه ، بر اين