عرض لازمش موجب كثرت آن باشد ، ممتنع الوجود مىباشد و هرگز هيچ فردى از آن در خارج تحقق نخواهد يافت . توضيح اين كه : براساس هر يك از آن فروض ، هر چه به عنوان « فرد » براى ماهيت در نظر گرفته شود ، بايد كثير باشد ، زيرا فردِ ماهيتى است كه كثرت يا ذاتى آن است و يا لازمهء آن مىباشد . از طرفى ، هر كثيرى از چند « واحد » تشكيل مىشود . در نتيجه آن چه را به عنوان فرد براى ماهيت مورد نظر فرض كردهايم ، خودش كثير و متشكل از چند واحد مىباشد . امّا هر يك از آن واحدها نيز ، چون فرد ماهيتى هستند كه كثرتْ ذاتى و يا لازمهء ذات آن است ، به نوبهء خود ، كثير و متشكل از چند واحد ديگر خواهند بود و به همين ترتيب . در نتيجه چنين ماهيتى هرگز فرد نخواهد داشت و در جايى كه واحد ، امكان تحقق نداشته باشد ، كثير نيز امكان تحقق ندارد .
امّا فرض چهارم - كه عامل كثرت عرض مفارق باشد - صحيح و قابل قبول است و در واقع كثرت هايى كه در انواع پيرامون خود مشاهده مىكنيم ، همه از اين قبيل است .
اگر ماهيت آهن و نقره و طلا ، داراى افراد متعددى است ، به خاطر آن است كه افراد هر يك از آنها ، زمان خاص ، مكان خاص و حجم خاصى را دارا است . و اگر اين اعراض مفارق نبود ، هر يك از اين انواع ، جز يك فرد نمىداشتند . به ديگر سخن هر گاه يك ماهيت دو يا چند فرد داشته باشد ، آن افراد قطعاً در عوارض مفارقشان از يك ديگر امتياز مىيابند و گرنه ذاتيات و اعراض لازم همهء افراد مشترك است .
امّا مىدانيم اعراض مفارق اختصاص به انواع مادى دارد و مجردات هرگز واجد چنين اعراضى نيستند ، زيرا يك ماهيت براى آن كه واجد يك عرض مفارق شود و به آن متصف گردد ، بايد قوه و استعداد حصول آن را در خود داشته باشد و اين قوه و استعداد نيازمند مادهاى است كه حامل آن باشد ؛ اين ماده تنها در انواع مادى تحقق دارد .
از اين جا دانسته مىشود كه : اوّلًا : انواع مادى مىتوانند افراد متعددى داشته باشند
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٢٠٠