بدين صورت است كه چند عقل در يك مرتبه تحقق يابند ؛ به گونهاى كه رابطهء علّى و معلولى ميان آنها برقرار نباشد ، بلكه همگى در عرض هم معلول يك علت باشند .
حكماى مشا منكر عقول عرضىاند و كثرت موجود در عالم عقول را منحصر در كثرت طولى مىدانند . بر خلاف ايشان ، حكماى اشراقى و نيز اصحاب حكمت متعاليه ، هر دو نوع كثرت را پذيرفتهاند ، كه در فصول آينده به تفصيل از آن بحث خواهد شد .
چرا نوع مجرد منحصر در فرد است
چنان كه اشاره كرديم ، نوع مجرد منحصر در فرد است . دليل اين مدعا آن است كه :
اگر ماهيتى بتواند داراى افراد متعدد شود و متصف به كثرت گردد ، سبب و موجب كثرت آن از دو حال بيرون نيست : 1 - اين كه امرى داخل آن ماهيت باشد . 2 - اين كه امرى خارج از آن ماهيت باشد . در هر حال عامل كثرت ماهيت يا درونى است و يا بيرونى ، يا از ذات شىء برخاسته و يا از بيرون بر آن طارى گشته است .
در صورت نخست - كه عامل كثرت درونى باشد - آن امر يا تمام ذات ماهيت را تشكيل مىدهد و يا جزء آن مىباشد . در صورت دوم - كه عامل كثرت بيرون باشد - آن امر بيرونى از ماهيت و عارض بر آن ، يا عرض لازم ماهيت است و يا عرض مفارق آن مىباشد . بنابراين ، سبب و موجب كثرت يك ماهيت عقلًا از چهار حال بيرون نيست :
1 - آن كه تمام ذات آن ماهيت باشد ؛
2 - آن كه جزء ذات آن باشد ؛
3 - آن كه عرض لازم آن باشد ؛
4 - آن كه عرض مفارق آن باشد ؛
امّا سه فرض نخست محال و نشدنى است ، زيرا ماهيتى كه تمام يا جزء ذات آن و يا