تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
شود ، چرا كه صورت‌هاى مثالى مجردند و در مجردات شائبه‌اى از حركت و زمان نيست . اين تعاقب در واقع در ادراك بيننده است كه نخست يكى را مىبيند و سپس ديگرى را . خود شىء خارجى كه در عالم مثال است زايل و يا تبديل به چيز ديگر نمىشود ، بلكه بيننده خيال مىكند اوّلى از بين رفته و دومى جايش نشسته است . ترتب وجودى صورت‌هاى مثالى بر يك ديگر ، نظير صورت حركت و تغير در خيال انسان است . وقتى ما در خيال خود حركت يك جسم از نقطه‌اى به نقطهء ديگر را تصوير مىكنيم ، چنين به نظر مىرسد كه آن به آن ، صورت ذهنى آن جسم در حال انتقال از نقطه‌اى به نقطهء ديگر است ؛ يعنى گمان مىكنيم همان صورت ذهنى جسم است كه دارد تغيير مكان مىدهد ، امّا حقيقت غير از اين است . در واقع صورت‌هاى ذهنى متعددى است كه يكى پس از ديگرى ادراك مىشود ، مانند عكس‌هايى كه روى فيلم افتاده و يكى پس از ديگرى مشاهده مىشود ؛ به گونه‌اى كه به نظر مىرسد يك عكس در حال حركت و تغيير و جنب و جوش مىباشد . حركت تصوير شده در قوهء خيال ، در حقيقت علم به حركت است ، نه حركت در علم و علم به تغير است ، نه علمى كه خود متغير باشد . در عالم مثال ، صورت‌هاى مثالى با هيئت‌ها و شكل‌هاى گوناگونى براى يك ديگر ظاهر مىشوند ، امّا اين اختلاف در ظهور ، وحدت شخصى جوهر مثالى را مخدوش نمىسازد ، گويا يك چيز است كه در آينه‌هاى مختلف ، صورت‌هاى مختلف پيدا مىكند ، درست مثل هنگامى كه گروه زيادى از مردم ، شخص خاصى را كه در زمان‌هاى گذشته بوده و آنها او را نديده‌اند ، بلكه فقط اسمى از وى شنيده و اندكى از شرح حالش مىدانند ، در ذهن خود با هيئتى مناسب با آن چه از او مىدانند تصور مىكنند ؛ مانند شيخ الرئيس كه هر فلسفه دانى نام او را شنيده و شرح حالى هر چند مختصر از او مىداند و طبعاً تصويرى از آن براى خود ساخته است . اين چهره و سيما در افراد مختلف يك سان نيست . در واقع ابن سينا در ذهن هر يك از اين افراد به