تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 185

مساهمون:

ص١٨٥
بعضى از فلاسفه كوشيده‌اند با استفاده از قاعدهء امكان اشرف ، اين عالم را اثبات كنند و صدرالمتألهين به قاعدهء ديگرى به نام « قاعدهء امكان اخس » براى اثبات اين عالم تمسك جسته است . امّا اشكال عمده‌اى كه بر اين برهان‌ها وارد مىشود آن است كه تماميت آنها متوقف بر اثبات تشكيك خاص ميان جوهر عقلى و جوهر مثالى و جوهر جسمانى است ؛ به گونه‌اى كه بتوان عالم جسمانى را پرتوى از عالم مثال دانست . علامهء طباطبائى قدس سره در فصل دوم از بخش يازدهم اين كتاب ، پس از تقسيم علوم حصولى به دو دستهء كلى و جزيى و اثبات تجرد هر دو قسم ، اين نتيجه را بر آن مترتب مىسازد كه عوالم كلى وجود بر سه دسته است : عالم عقل ، عالم مثال و عالم ماده . از آن چه ايشان در آن فصل به آن اشاره كرده است مىتوان دليلى متشكل از مقدمات زير براى اثبات عالم مثال ارائه كرد : 1 - ادراكات جزيى ، كه همان ادراكات حسى و خيالى است ، مجرد از ماده‌اند . 2 - اين ادراكات ، اگر چه از ماده مجردند ، امّا آثار ماده را به همراه دارند . 3 - علوم حصولى در حقيقت به علوم حضورى باز مىگردند . بنابراين ، انسان هنگام حصول ادراكات حسى و خيالى ، با صورت‌هاى مجرد مثالى اتحاد مىيابد ؛ چنان كه هنگام حصول ادراكات كلى با موجوداتى كه از تجرد عقلى برخوردارند و قائم به خود مىباشند ، اتحاد مىيابد . وجود عالم مثال را با بيان ديگرى نيز مىتوان اثبات كرد و آن اين كه : صورت‌هاى حسى و خيالى كه در نفس پديد مىآيند ، بايد از مبدأ و علتى نشأت گرفته باشند كه هم سنخ آنها باشد و اين مبدأ همان عالم مثال است كه هم چون صورت‌هاى حسى و خيالى ، فاقد ماده و واجد آثار ماده است ، با اين تفاوت كه صورت‌هاى حسى و خيالى قائم به نفس‌اند ، امّا صورت‌هاى موجود در عالم مثال قائم به خود مىباشند . اين بيان را مؤلف قدس سره در فصل ششم از بخش يازدهم آورده است .