2 - عالم نفوس ( انوار مدبره و انوار اسپهبديه ) . 3 - عالم اشباح مجرده يا صور يا مثل معلقه « 1 » 4 - عالم اجسام ، كه شيخ اشراق آن را « برازخ » مىناميد و آن را عالم ظلمات و غواسق و صياصى به شمار مىآورد .
شيخ اشراق ، صورت هايى را كه در آينه ديده مىشود از قبيل اشباح مجرده مىدانست همچنين معتقد بود جنيان مربوط به اين عالم هستند .
صدرالمتألهين اگر چه انتقادهايى به پارهاى از اظهارات شيخ اشراق دارد ، امّا اصل سخن او را دربارهء عالم مثال مىپذيرد و چنين عالمى را موجود مىانگارد . از جمله انتقادهايى كه صدرالمتألهين به شيخ اشراق دارد ، آن است كه به اعتقاد صدرالمتألهين نفسْ عالمى جداگانه را در كنار عالم عقل و عالم مثال و عالم ماده تشكيل نمىدهد ، بلكه نفس داراى مراتب گوناگونى است كه هر كدام از آن به عالمى تعلق دارد . مرتبهء عقلى نفس ، مربوط به عالم عقل و مرتبهء مثالى آن ، كه ادراكات جزيى به آن مرتبه نسبت داده مىشود ، مربوط به عالم مثال و مرتبهء نازلهء آن ، كه متعلق به بدن است ، مربوط به عالم ماده مىباشد .
علامهء طباطبائى قدس سره نيز در اين قسمت از صدرالمتألهين پيروى نموده است .
ادلهء اثبات عالم مثال
شيخ اشراق ، اگر چه ادلهاى براى اثبات عالم مثال اقامه كرده است ، امّا اعتماد عمدهء وى بر مكاشفاتى است كه شخصاً نسبت به موجودات اين عالم دارد . البته بايد توجه داشت كه در نصوص دينى مطالبى - به ويژه دربارهء عالم برزخ و سؤال نكير و منكر و مانند آن - وارد شده است كه با اين نظريه كاملًا تطبيق مىكند .
هامش
( 1 ) . بايد توجه داشت كه مقصود از عالم مثال يا مثل معلقه ، مثل افلاطونى نيست . مثل افلاطونى موجوداتى هستند كهتجردشان تام است و از آثار ماده منزه مىباشند . مثل افلاطونى در واقع متعلق به عالم عقولاند و همان عقول عرضيهاى هستند كه شيخ اشراق و نيز صدرالمتألهين وجود آنها را اثبات كردهاند