مجرد از ماده و منزه از آثار و خواص آن ، مانند زمان و مكان ، است . « 1 »
شيخ اشراق ، تقسيم بندى ياد شده را نپذيرفت و آن را به گونهاى ديگر تنظيم كرد .
او از يك سو ، وجود هيولا را به عنوان يك جوهر بدون فعليت و جزيى از جوهر جسمانى انكار كرد و صورت جسميه را همان جوهر جسمانى دانست و ساير صورتهاى عنصرى و معدنى و نباتى را اعراضى براى جوهر جسمانى به شمار آورد . از ميان جواهر پنج گانهاى كه حكماى مشا بيان داشتند ، تنها سه جوهر را پذيرفت : جوهر عقلانى ، جوهر نفسانى و جوهر جسمانى .
از سويى نوع ديگرى از موجودات را به عنوان واسطهاى ميان مجرد تام و مادى محض اثبات كرد ، موجوداتى كه وى آنها را « اشباح مجرده » و « صور معلقه » مىناميد و بعدها در اصطلاح متأخرين به نام « جوهر مثالى و برزخى » شهرت يافت . بر اين اساس حكماى اشراقى وجود عالم ديگرى را به نام عالم مثال به رسميت شناختند كه واسطهء ميان عالم عقل و عالم ماده است . دربارهء خصوصيات ويژگىهاى اين عالم به تفصيل بحث خواهيم كرد .
به عقيدهء شيخ اشراق ادراكات جزيى با مشاهدهء موجوداتى كه در عالم مثال است تحقق مىيابد و در واقع همين صورتهاى مثالى است كه هنگام خواب ديده مىشود . او انسانها را از لحاظ درجات كمالى بر سه دسته تقسيم مىكند ( عالى ، متوسط و ضعيف ) و معتقد است كه گروه متوسط در اين عالم ، يعنى عالم مثال ، محشور خواهند شد .
البته بايد خاطرنشان كنيم كه به عقيدهء شيخ اشراق عالم نفوس به نوبهء خود يك عالم جدا و مستقل است و نبايد آن را جزء عالم ماده به شمار آورد . در نتيجه او مجموعاً عوالم را بر چهار دسته مىدانست : 1 - عالم مفارقات محضه ( انوار قاهره )
هامش
( 1 ) . تعليقة على نهاية الحكمه ، شمارهء 460