تقسيم مىشوند ، از سوى ديگر به ثابت و سيال و از جهت سوم به بالفعل و بالقوه و از جهت چهارم به ذهنى و خارجى و به همين ترتيب . امّا آن چه در اين فصل مورد نظر است تقسيم خاصى است و آن تقسيم جهان مخلوقات به سه عالم كلى است : عالم عقل ، عالم مثال و عالم ماده .
مقصود از وجود در عبارت : « عوالم كلى وجود » و يا جملهء : « وجود از سه عالم كلى تشكيل يافته است » ، خصوص وجود امكانى است و شامل واجب تعالى نمىشود ، زيرا واجب تعالى ، اگر چه مجرد محض است ، امّا نمىتوان او را در عالم عقل داخل كرد و اساساً اطلاق « عالَم » بر ذات اقدس الهى روا نيست ، زيرا « عالَم » اسم آلت است به معناى « ما يُعلَمُ به » و ما سوى اللّه از آن جهت كه آيت و نشانهء وجود خداوند است ، عالَم ناميده مىشود .
همچنين بايد توجه داشت كه مقصود از « كلى » در عبارتهاى ياد شده ، همان سعه و گستردگى وجودى است و مراد از كلى بودن هر يك از عوالم سه گانهء مورد بحث ، مشتمل بودن آن بر وجودهاى متعدد و گوناگون است كه هر يك از آنها يك عالم جزيى به شمار مىآيد .
اشارهاى به تاريخچه بحث
دربارهء انواع جواهر ، ميان فلاسفه اختلاف نظر وجود دارد و اين اختلاف تأثير مستقيمى در نحوهء تقسيم عوالم كلى هستى دارد ؛ توضيح اين كه حكماى مشابه ويژه پيش از زمان شيخ اشراق ، جوهر را پنج قسم مىدانستند :
1 - جوهر عقلانى كه مجرد تام است و علاوه بر اين كه داراى ابعاد مكانى و زمانى نيست تعلقى هم به موجود مادى و جسمانى ندارد . به ديگر سخن هم در مقام ذات مجرد از ماده است و هم در مقام فعل . جوهر عقلانى هم از ماده مجرد است و هم از آثار ماده .