سرچشمه گرفتهاند ، مىتوان متكلم ناميد .
در قرآن كريم نيز اين استعمال صورت گرفته است . قرآن كريم در آيهاى عيسى بن مريم را « كلمة اللّه » مىنامد و مىگويد :
« يا أَهْلَ الْكِتابِ لا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَّ إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ وَ رُوحٌ مِنْهُ »
« 1 » . در جايى ديگر همهء موجودات و كائنات را كلمات خود به شمار مىآورد و مىفرمايد :
« قُلْ لَوْ كانَ الْبَحْرُ مِداداً لِكَلِماتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَنْ تَنْفَدَ كَلِماتُ رَبِّي وَ لَوْ جِئْنا بِمِثْلِهِ مَدَداً »
« 2 » .
حال اگر موجودى مانند واجب تعالى را در نظر بگيريم كه ذاتش از هر جهت بسيط است و همهء كمالات وجودى را به نحو والاتر و شريفتر واجد مىباشد ، به گونهاى كه صفات تفصيلى اش - كه عين ذات پاك اوست - پرده از ذات بسيط و نهانش بر مىگيرد و آن را نشان مىدهد . در اين صورت آن موجود « كلام » خواهد بود ، چه ذاتش بر ذاتش دلالت دارد و اجمال در ذات او عين تفصيل است .
حاصل آن كه : چون وجود واجب تعالى بسيط محض است و حقيقت بسيط در مرتبهء ذات خود واجد همهء صفات كمالى است ، در نتيجه تفاصيل صفات كمالى واجب ، كاشف از اجمال ذات او مىباشد . به ديگر سخن : مقام اسما و صفات ، كه همان مقام و احديت است ، بر ذات واحد بسيط ، كه مقام احديت خوانده مىشود ، دلالت دارد . و چون اين صفات ، عين ذات واجب تعالى است ، خداوند در مرتبهء ذات ، متكلم ، مىباشد ، چه كلام او عين ذات اوست « 3 » .
هامش
( 1 ) . نساء ( 4 ) آيه 171 : اى اهل كتاب در دين خود غلوّ مكنيد و دربارهء خدا جز سخن حق مگوييد . هر آينه عيسىپسر مريم پيامبر خدا و كلمهء او بود كه به مريم القا شد و روحى از او بود
( 2 ) . كهف ( 18 ) آيه 109 : بگو : اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود ، دريا به پايان مىرسد و كلمات پروردگار من به پايان نمىرسد ، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم
( 3 ) . مؤلف قدس سره در تفسير الميزان ، اين قسمت از نظر فلاسفه را چنين توضيح مىدهد :
« اگر دقت كنيم ناگزير مىشويم بگوييم : ذات خداوند بر ذات خود دلالت مىكند ، براى اين كه دلالت از هر راهى كه باشد بالاخره شأنى از شئون هستى و اثرى از آثار آن است و هيچ موجودى اين دلالت را از پيش خود نياورده ، بلكه همانطور كه وجودش از خداست دلالتش هم از خدا و قائم به خداست . پس هر موجود كه با وجودش بر موجدش دلالت مىكند ، اين دلالتش فرع دلالتى است كه به نوعى بر ذات خود دارد ، [ چون قبل از اين كه بر غير خودش دلالت كند بر هستى خود دلالت مىكند . سادهتر بگويم به خاطر اين كه موجود هست ، بر وجود صانع خود دلالت دارد ] و اين دلالتها در حقيقت از خداست . پس دال بر اين موجود كه داراى دلالت است و دال بر دلالتش خداى سبحان است ، [ زيرا اوست كه موجودى آفريده كه با آثارش بر وجود خودش و با هستى خود بر وجود خدا دلالت مىكند ] . پس خداى سبحان تنها كسى است كه با ذات خود هم بر ذاتش دلالت مىكند و هم بر تمامى مصنوعاتش و بنابراين ، مىتوان مرتبهاى از ذات او را كلام ناميد . ( الميزان ، ج 2 ، ص 326 )