تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
شرح و تفسير از ديگر صفات بحث برانگيز ، صفت تكلم است . برخى گفته‌اند : نخستين مسئلهء كلامى كه در تاريخ اسلام مطرح شد ، بحث دربارهء كلام الهى بود و اساساً از همين روى علم كلام به اين نام موسوم گشت . مؤلف قدس سره ابتدا بيانى را دربارهء تحليل معناى كلام و نحوهء اتصاف واجب تعالى به آن نقل مىكند و سپس نظر خويش را دربارهء آن بيان مىكند . گفته‌اند : كلام در كاربردهاى متعارف ، لفظى است كه براساس قرارداد بر معناى خاصى دلالت مىكند و متكلم ، آن را براى فهماندن مقصود خود به ديگران به كار مىبرد . به ديگر سخن : كلام در ميان ما انسان‌ها لفظى است كه با « دلالت وضعى » « 1 » و قراردادى بر آن چه در ضمير مىگذارد دلالت دارد . بنابراين ، كلام ، يك « موجود اعتبارى » است كه نزد شخص آشنا و عالم به وضع با دلالت وضعى و قراردادى بر آن چه در ذهن متكلم مىگذرد ، دلالت دارد . به همين دليل ، كلامْ وجود لفظى معنا اعتبار مىشود ؛ همان گونه كه معناى ذهنى ، وجود ذهنىِ شىء و مصداق خارجى آن ، وجود خارجى شىء مىباشد . توضيح اين كه : كلام در عرف ما همان « لفظ موضوع » است ؛ يعنى لفظى كه براى معنايى وضع شده است و چون وضع ، يك رابطهء اعتبارى و قراردادى است كه ميان لفظ و معنا برقرار مىشود ، كلام از آن جهت كه مشتمل بر اين امر اعتبارى است ، خود
هامش
( 1 ) . چنان كه در كتاب‌هاى منطق آمده است ، دلالت عبارت است از آن كه شىء به گونه‌اى باشد كه از علم به آن ، علم‌به چيز ديگر حاصل شود . و آن به حكم استقرا بر سه قسم است : 1 - دلالت عقلى ؛ يعنى دلالتى كه سبب آن ، عقل باشد ، مانند دلالت دود بر آتش و دلالت مصنوع بر صانع . 2 - دلالت طبعى يعنى دلالت آثار خارجى بدن بر حالات طبيعى يا نفسانى ؛ مانند دلالت سرعت ضربان نبض بر تب . 3 - دلالت وضعى و آن دلالتى است كه سبب آن وضع و قرارداد باشد ؛ به اين معنا كه چيزى را علامت و نشانهء چيز ديگر قرار داده باشند