تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
يك موجود اعتبارى به شمار مىرود . به ديگر سخن : كلام ، از آن جهت كه يك لفظ است ، وجودى حقيقى دارد و از كيفيات محسوس و يا كيفيات نفسانى محسوب مىشود ، امّا از جهت ارتباطش با معنا ، موجودى اعتبارى است . يعنى وجود لفظ اعتباراً وجود معناست ؛ مثلًا لفظ ميز وجودش همان وجود ميز است ، امّا اعتباراً نه حقيقتاً ؛ بر خلاف صورت ذهنى ميز و يا ميز خارجى كه وجود هر دو وجود حقيقى ميز مىباشد . از توضيح فوق دانسته مىشود كه وقتى مىگوييم : « كلام يك موجود اعتبارى است » مقصود آن است كه در ارتباط با معنا و نسبت به معنا يك موجود اعتبارى است ، نه فى حدّ نفسه . حال مىگوييم : اگر يك موجود حقيقى را در نظر بگيريم كه دلالت حقيقى بر چيزى داشته باشد ، نه دلالت اعتبارى - مانند دود كه دلالت حقيقى بر آتش دارد ، و وجود ممكن كه دلالت حقيقى بر وجود واجب دارد و نيز كمالات موجود در عالم هستى كه دلالت حقيقى بر وجود اين كمالات به نحو بالاتر و شريف‌تر در واجب تعالى دارد - در اين صورت آن موجود به طريق اولى « كلام » خواهد بود . اين نام براى او سزاوارتر از لفظى است كه دلالتش اعتبارى است ، چرا كه وجودش اصيل و دلالتش قوى است . حتى در كاربردهاى رايج ما گاهى اين معناى تعميم يافته مورد نظر است ، كه از آن به زبان حال تعبير مىشود ؛ مثلًا مىگوييم : رنگ رخسار تو به من مىگويد كه شرمنده‌اى و يا سيماى تو به من مىگويد انديشه‌اى تو را نگران ساخته است و يا وقتى به قبرستان مىرويم مىگوييم : قبرستان به من مىگويد كه دنيا محلّ ماندن نيست . در همهء اين موارد ، نوعى انتقال از چيزى به چيزى و دلالت چيزى بر چيزى است كه رابطه‌اى حقيقى ميانشان برقرار است . به اين اعتبار ، همهء مخلوقات و آفريده‌هاى واجب تعالى ، كلماتى هستند كه بر هستى خداى متعال و كمالات وجودى او دلالت دارند ؛ از اين رو مىتوان آنها را « كلام » خواند و خداوند را نيز كه مصدر و مبدأ اين وجودات است و اين وجودها از او