3 - اين نظريه مستلزم آن است كه وجود ذهنى ، بدون يك وجود خارجى كه با آن سنجيده شود ، تحقق داشته باشد ، در حالى كه وجود ذهنى بدون وجود خارجى تصوّر ندارد و چنين وجودى وجودِ خارجى ديگرى براى ماهيت خواهد بود كه پيش از وجود خاص آن تحقق دارد و در عين حال وجودى جدا و منفصل از واجب تعالى است .
توضيح اين كه : وجود ذهنى ، يك وجود مقيس و نسبى است ، زيرا وجود ذهنى بودن صورت علمى تنها به اعتبار نسبتى است كه صورت علمى با مصداق خارجى خود دارد ، و گرنه صورت علمى فى حدّ نفسه وجودى خارجى است . و نسبت ، قائم به دو طرف است و اگر يك طرف آن تحقق نداشته باشد ، نسبت نيز معدوم خواهد بود و اگر نسبت نباشد ، صورت علمى نيز نسبى نبوده و در نتيجه نمىتوان آن را وجود ذهنى به شمار آورد ، بلكه وجود عينى ديگرى براى ماهيت خواهد بود « 1 » .
هامش
( 1 ) . اين اشكال به نظر ناتمام مىرسد ، زيرا نسبى بودن وجود ذهنى مستلزم تحقق داشتن « مقيس اليه » نيست . صورت ذهنى چون ذاتاً از ماوراى خود حكايت دارد ، منسوب به آن مىباشد ، خواه محكى آن موجود باشد و خواه معدوم باشد . شاهد صدق اين مدعا وجود صورتهاى ذهنى معدومات نزد ما انسان هاست . استاد جوادى نيز با بيان ديگرى اين اشكال را پاسخ مىگويند ؛ ايشان در شرح حكمت متعاليه ( بخش سوم از جلد ششم ) مىگويد : بسيارى از موجودات جهان امكان مانند مجردات تامه براساس دوام فيض ، نه قدم عالم ، همواره موجود بوده و هرگز سابقهء عدم خارجى ندارند و صور علمى آنها اگر چه تقدم تحليلى دارند ، ليكن انفكاك خارجى با معلولهاى خود ندارند ؛ از اين جهت نمىتوان گفت صورتهاى ذهنى مزبور بدون وجود خارجى است . . . . مىتوان سخن مشائين را توجيه كرد كه آن چه قائم به واجب تعالى است همان صور علميه است كه بالذات معلوم وى مىباشد و اتصاف آنها به ذهنى بودن بعد از تحقق اشيا در خارج خواهد بود ، زيرا بين علم و وجود ذهنى فرق عميق است و علم قبل از تحقق معلوم محذورى ندارد ، گر چه اتصاف آن صور معلومه به وجود ذهنى در اثر قياس با معلوم خارجى است و بدون آن موصوف به وجود ذهنى نخواهد بود ، نه آن كه به اصل وجود علمى متصف نشود