دليل شيخ الرئيس بر اين كه علم واجب تعالى به نحو كلى است نه جزيى ، آن است كه علم به جزئيات و متغيرات به نحو جزئيت و تشخص ، مستلزم تغير در ذات و استعانت به آلات است و اين امور با تجرد تامّ واجب تعالى منافات دارد . بنابراين ، علم واجب تعالى به جزئيات به نحو كلى و از طريق علم به اسباب و علل است ؛ به گونهاى كه صورت همهء اسباب و علل با مسببات و معاليل و سلسلهء نظام وجود به نحو عليت و معلوليت درذات الهى مرتسم است .
شيخ الرئيس ، همچنين يادآور مىشود كه نبايد توهم شود صورتهاى عقلىِ مرتسم در ذات واجب به منزلهء اجزاى ذات است و موجب تركب ذات مىشود ، زيرا علم واجب به صورتهاى عقلى ، معلول علم واجب به ذات خودش است و علم او به ذاتش عين ذات و مقدم بر علم او به معلولات است . همچنين نسبت واجب به صورتهاى عقلى ، نسبت فاعل مفيض به معلول و نسبت عقل بسيط و خلاق به معلوماتى است كه از او ناشى مىشود ، نه نسبت قابل مستفيض و يا نسبت نفس به معلولات خود .
شيخالرئيس معتقد است صورتهاى علمى به منزلهء اعراض و لواحق متأخر از ذاتاند . او در پاسخ به اين اشكال كه : « در اين صورت ، واجب الوجود ، از جهت علم و همراهى با اعراض و لواحقى كه ذاتاً ممكناند ، فاقد وجوب مىگردد و در نتيجه واجب الوجود ، ديگر واجب الوجود من جميع الجهات نخواهد بود . » مىگويد :
كمال و بها و جمال ذات الهى در تعقل اشيا و ارتسام صورتهاى علمى آنها نيست ، بلكه كمال و جمال واجب كه شايستهء مقام واجب الوجودى و زيبندهء اوست در علم ذاتى اوست ، چرا كه ذات واجب به نفس ذات خويش مبدأ فيضان نظام عقلى و نظام عينى عالم است . از اين رو ، عروض امكان بر ذات واجب الوجود از ناحيهء علوم و صورتهاى متأخر از ذات زيانى در وجوب ذاتى و وجوب كمالات ذاتى واجب وارد نمىآورد .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 131
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣١