اجبار جمع نمىشود و جايى كه اجبار باشد ، زمينهاى براى قدرت باقى نمىماند و قادر هميشه در فعل خود صاحب اختيار مىباشد ؛ يعنى اوست كه به فعل خود تعين مىدهد و چگونگى آن را مشخص مىسازد .
بايد توجه داشت كه مصاديق قدرت در انسان و ديگر حيوانات ، همراه با قيدهايى است كه از لوازمِ مصاديق ناقص قدرت است ، مانند شوق به فعل و ارادهء فعل . اين امور هيچ يك در ذات واجب تعالى راه ندارد ، چرا كه شوق ، يك كيفيت نفسانى ملازم با فقدان است . اراده نيز كيفيت نفسانى خاصى است و واجب تعالى منزه از آن مىباشد .
لذا براى اتصاف واجب تعالى به قدرت بايد اين لوازم و مقارنات را از معناى آن جدا كرد . اگر نقصها و امور عدمى را كه در برخى مصاديق امكانى قدرت ملازم با آن است ، از قدرت حذف كنيم و لبّ و لباب آن را در نظر بگيريم ، بايد بگوييم : قدرت عبارت است از آن كه شىء از روى آگاهى به خير بودن فعل و داشتن اختيار در برگزيدن آن ، مبدأ فاعلى براى آن باشد . بنابراين ، عناصر مقوم حقيقت قدرت عبارت است از : 1 - مبدئيت براى فعل . 2 - علم به خير بودن آن فعل براى فاعل . 3 - اختيار « 1 » .
اثبات قدرت در واجب تعالى
براى اثبات قدرت در واجب تعالى لازم است سه خصوصيت ياد شده را در واجب به اثبات رسانيم .
امّا ويژگى نخست ، يعنى مبدئيت براى فعل ، اثباتش در بحثهاى پيشين گذشت ؛ حاصلش اين است كه در عالم هستى جز واجب تعالى ، هر چه هست ممكن است و معلول . و سلسلهء معلولها به ذات واجب منتهى مىشود . به بيانى ديگر ، جز او هر چه هست همه عين ربط و تعلق و وابستگى است و تنها وجود مستقل اوست . پس مصدر
هامش
( 1 ) . اين تعريف ، كاملتر از تعريف بيان شده در متن است و از كلمات علامه در نهاية الحكمة اخذ و اقتباس شده است