ذات و صادر از نفس حقيقت واجب الوجود است - عبارت است از ارتسام صورتهاى علمى كلى آنها به نحو ترتيب و عليت و معلوليت . علم واجب به اسباب و علل وجود و نظام غيب و شهود ، حاصل از ذات و مرتسم در ذات و منشأ صدور و تحقق موجودات و ترتيب عليت و معلوليت است .
بنابراين ، در مقام مثال ، مىتوان گفت علم واجب به اشيا و عليت اين علم براى صدور اشيا در خارج ، مانند علوم و افكارى است كه ابتدا در نفس ما پديد مىآيد و آن گاه سبب و علت وجود معلوم مىگردد . با اين تفاوت كه عليت در مثال ، عليت ناقص است و در ممثل عليت تامه مىباشد .
دليلى كه حكماى مشا بر ادعاى خويش اقامه كردهاند بدين شرح است :
واجب تعالى به ذات خويش علم دارد و ذات واجب ، علت تحقق اشيا است و علم به علت مستلزم علم به معلول است . بنابراين واجب تعالى به همهء اشيا پيش از آفرينش آنها علم دارد .
از طرفى علم بدون معلوم ممكن نيست ، زيرا علم حقيقى داراى اضافه است و همواره متعلق مىطلبد . پس متعلق علم بارى تعالى بايد به نحوى ثبوت و تحقق داشته باشد .
از طرفى مىدانيم كه تحقق اشيا و ممكنات در ازل به وجود اصيل عينى و محفوف به حدود و قيود و عوارض امكانى و لواحق جسم و جسمانى محال و ممتنع است ، زيرا در اين صورت بايد عالم با همهء پديدهها و حوادث و رويدادهاى واقع در آن ، امرى قديم و ازلى باشد ، در حالى حادث است و تدريجاً تحقق مىيابد .
از اين جا دانسته مىشود كه همهء موجودات عالم امكانى با وجودى غير اصيل ، يعنى با وجود علمى و صورتهاى ذهنى در ازل موجودند و چون انفصال و استقلال و قيام صورتهاى عقلى به ذات خويش - بر خلاف نظر افلاطون - امرى محال و ممتنع است ، لذا صورتهاى عقلى ياد شده قائم به حق و مرتسم در ذات واجباند .
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 130
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٠