العلمَ تابعٌ للمعلومِ ، و لا معلومَ قبلَ وجودِ المعلومِ .
وفيه : ما فى سابقِهِ ؛ على أنّ كونَ علمِهِ تعالى على نحوِ الارتسامِ و الحصولِ ممنوعٌ ، كما سيأتى .
ترجمه
9 - غالب محققين اخير برآنند كه آگاهى خداوند به ذاتش ، علم اجمالى به اشيا است و او با علم به ذات خويش ، آگاهى اجمالى به همهء اشيا دارد . و امّا علم تفصيلىاش به اشيا ، پس از وجود آنها مىباشد ، زيرا علمْ تابعِ معلوم است و پيش از به وجود آمدن معلوم ، معلومى در كار نيست .
همان محذور پيشين بر اين نظر نيز مترتب مىگردد . علاوه بر آن كه - همان گونه كه خواهد آمد - علم خداوند به اين نحو نيست كه صورتهاى اشيا در او منقش گردند .
شرح و تفسير
رأى نهم در باب علم بارى تعالى ، كه مؤلف به تبع صدرالمتألهين آن را به اكثر متأخران نسبت مىدهد ، آن است كه خداوند دو گونه علم به ماسوى دارد : يكى علم اجمالى و ديگرى علم تفصيلى . علم اجمالى واجب تعالى به اشيا ، عين ذات واجب است و در واقع علم تفصيلى او به ذاتش علم اجمالى به ماسوى است و با علم به ذات خود به همهء ممكنات به نحو اجمال علم دارد . امّا علم تفصيلى واجب تعالى ، حضورى نيست ، بلكه حصولى است و مقارن با تحقق آنهاست ، چرا كه اين علم ، تابع معلوم است و تا شىء در خارج تحقق نيابد علم تفصيلى به آن ناممكن است .
اين نظريه با دو اشكال اساسى مواجه است :
1 - طبق اين نظريه واجب تعالى در مقام ذات فاقد علمِ تفصيلى به اشيا است .
2 - در اين نظريه ، علم تفصيلى واجب تعالى از نوع علم حصولى دانسته شده كه به
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٢٦