حضورى به عقل اوّل ، عالم به همهء اشيا مىباشد .
اشكالات فراوانى بر اين نظر وارد مىشود ، كه عمدهء آن دو اشكال است : اشكال نخست خالى بودن ذات واجب از كمال علمى است ، زيرا علمى كه در اين نظريه آمده است ، در مقام و مرتبهء مخلوق است و علم فعلىِ واجب به شمار مىرود و نمىتوان علم واجب را منحصر به آن دانست . اشكال دوم آن است كه دراين نظريه علم تفصيلى عقل اوّل به اشيا ، با ارتسام صورتهاى آنها در عقل اوّل تبيين شده است ؛ يعنى علم عقل اوّل به اشيا ، علمى حصولى دانسته شده است ، در حالى كه مجردات تامه منزه و مبرا از علم حصولىاند . در اينباره ، در دنبالهء بحث بيشتر گفتوگو مىكنيم .
رأى هفتم
السابعُ : قولُ بعضِهِم إنّ ذاتَه تعالى علمٌ تفصيلىٌّ بالمعلولِ الأوّلِ و إجمالىٌّ بما دونَه ، وذاتُ المعلولِ الأوّلِ علمٌ تفصيلىٌّ بالمعلولِ الثانى و إجمالىٌّ بما دونَه ، و هكذا .
ترجمه
7 - گروهى معتقدند : ذات واجب الوجود - سبحانه و تعالى - علم تفصيلى به معلول اوّل و علم اجمالى به موجودات پس از اوست ؛ و نيز ذات معلول اوّل ، علم تفصيلى به معلول دوم و علم اجمالى به موجودات پس از او مىباشد و به همين ترتيب .
اشكال پيشين بر اين نظر هم وارد است .
شرح و تفسير
طبق اين نظريه ، علم واجب الوجود به ماسواى خود به اين صورت است كه ذات واجب به نفس ذات خود علم تفصيلى به معلول اوّل است و علم ذاتى تفصيلى به معلول اوّل ، سبب علم اجمالى به ماسواى معلول اوّل است . همچنين ذات معلول