اعراض اجسام به اوست ؛ همان گونه كه نور حسى ظاهر بالذات و مظهر اجسام و روشن كنندهء آنهاست و نورانيت نور و نورانيت اجسام به نورانيت نور ، محتاجِ نورانيتى زايد بر ذات نور و ظهورى زايد بر ظهور ذاتى او نيست . به همين صورت نورانيت نور وجود و ظهور حقيقت وجود و مراتب انوار وجودى براى ذات نور ( وجود ) ، محتاج به صورتى زايد بر نفس اعيان وجودى نورى نخواهد بود . با اين فرق كه نور حسى ، عرضى است قائم به اجسام و مباين با هويت مستنير ، ولى نور وجود چه در مرتبهء اعلاى وجوب و چه در مراتب متأخرهء امكانيه ، عين اعيان وجود و هويات وجوديهء آنهاست . « 1 »
حاصل نظر شيخ اشراق آن است كه :
اوّلًا : واجب تعالى در مقام ذات علم تفصيلى به اشيا ندارد .
ثانياً : علم تفصيلى واجب تعالى به ماسوى در مرتبهء فعل ، عين وجود خارجى اشيا است و همهء موجودات ، اعم از مادى و مجرد ، در محضر ربوبى حاضرند و حضور آنها عين معلوميت آنهاست .
مؤلف قدس سره به هر دو قسمت اشكال دارد .
امّا قسمت نخست اشكالش همان است كه در نقد نظريهء افلاطون بيان شد و آن اين كه اين سخن مستلزم خالى بودن ذات واجب از علم تفصيلى به ماسوى است ، در حالى كه واجب تعالى در مقام ذات واجد همهء كمالات است .
امّا قسمت دوم ، اشكالش آن است كه موجودات مادى را مستقيماً و بدون واسطه ، ملعوم واجب تعالى دانسته است ، در حالى كه ماده و ماديات هرگز مستقيماً و بدون واسطهء صورت مجرد ، معلوم واقع نمىشوند . اين اشكال در اسفار ، بدين صورت بيان شده است :
هامش
( 1 ) . ر . ك : اسفار ، ج 6 ، فصل يازدهم