انكار علم تفصيلى ذاتىِ واجب به ماعداى خود . چنان كه پيش از اين گفتيم واجب تعالى در مقام ذات واجد همهء كمالات است و هيچ گونه نقصان و كمبودى در او راه ندارد ، بنابراين او در مقام ذات علم تفصيلى به همهء موجودات دارد .
صدرالمتألهين ، در بيان نظريهء افلاطون ، پس از آن كه قول به مثل و مفارقان عقلى را تأييد مىكند و علم واجب در مرتبهء اين موجودات نورى را مىپذيرد ، دو اشكال عمده بر نظريهء ايشان وارد مىكند :
1 - صور مثالى ياد شده قديم بالذات نيستند ، در حالى كه علم خداى سبحان به ما سواى خود قديم ذاتى است . همچنين علم خداوند واجب است ، در حالى كه اين صورتها واجب نيستند . و نيز علم خداوند مقدم بر ماسواى و سابق بر آن است ، حال آن كه اين صور هم از ذات واجب متأخرند و هم از علم واجب به خود آنها تأخر دارند ، پس چگونه مىتوانند علم ازلى واجب به اشيا محسوب شوند .
2 - اين صور عقليه ( مثل ) مخلوق خداوند و ممكناند . حال سؤال مىكنيم كه آيا ذات واجب به خود اينها علم دارد يا نه ؟ اگر قبل از وجود مثل به آنها علم نداشته باشد ، كه جهل به جميع اشيا و نقص در واجب لازم مىآيد و اين محال است و اگر علم داشته باشد يا بايد بگوييم واجب علم به صورت عقليه را از خود صور فرا گرفته و اگر اينها نمىبودند واجب در مرتبهء ذات داراى علم نبود كه در اين صورت نيز جهل در مقام ذات به اشياى كثيرى لازم خواهد شد و يا بايد بگوييم علم به اين صورت ديگرى مقدم بر آنهاست . در اين صورت نقل كلام مىكنيم در آن صورتهاى پيشين و همين طور الى مالا نهاية و اين تسلسل است و باطل مىباشد . و اگر گفته شود علم به مثل ذاتى است ، مىگوييم پس در اصل مسئله نيز همين قول را بپذيرد .
متن كلام صدرالمتألهين بدين قرار است :
و اما مذهب القائلين بالمثل فهو وان كان مذهباً منصوراً عندنا . . . لكن فى جعل تلك الصور مناطاً للعلم الازلى الكمالى الالهى السابق على كل ما سواه موضوع
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 115
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١٥