كدام را جداگانه نقد مىكند .
رأى نخست
بنابراين نظر ، واجب تعالى در مقام ذات تنها به خودش علم دارد و در اين مرتبه به هيچ يك از مخلوقات و آفريدههاى خويش علم ندارد . علم به مخلوق ، جز در مقام فعل و متأخر از ذات نيست . بنابراين ، خداوند علم ازلى به موجودات ندارد . دليل ايشان بر اين مدعا آن است كه ذات خداوند ازلى است ، در حالى كه معلولها و مخلوقات خداوند همگى حادثاند ؛ از طرفى علم ، تابع معلوم است و لذا علم به معلول پيش از حدوث آن امكانپذير نيست .
اين استدلال تمام نيست ، زيرا تعلق علم ازلى به يك چيز مستلزم آن نيست كه معلوم با وجود خاص خود از ازل تحقق داشته باشد ، بلكه همين اندازه كه كمال وجودى اوبه نحو اعلى و اتم از ازل در ذات حق تعالى ثبوت داشته باشد ، براى علم به آن كافى است . ما براى تبيين علم ازلى واجب تعالى به همين امر تمسك كرديم ، كه واجب تعالى كمالات همهء مخلوقات را به نحو اعلى و اتم در ذات خود واجد است ، لذاست كه مىتواند آنها را ايجاد كند . پس وجود خاص اشيا ، گرچه حادث و مقيد به هزاران قيد و شرط است ، اصل كمال وجودى آنها ، بدون آن كه محدود به حدود ماهوى و غير آن باشد ، در ذات الهى ثبوت دارد .
در مقام تمثيل ، ثبوت كمالات مخلوقات در واجب تعالى ، مانند ثبوت درجهء دماى 20 ، 30 ، 40 درجه در آبى است كه دماى آن صد درجه است . وقتى حرارت به صد درجه رسيد ، با آنكه اين درجه از حرارت ، يك عرض بسيط است ، امّا همهء مراتب مادون را در خود دارد ، بى آن كه آنها با حدود خاص خود و وجودهاى خاص خود در آن درجهء حرارت ، وجود داشته باشند . همچنين مانند حضور و وجود پاره خطهاى يك مترى ، دو مترى و سه مترى در خطى است كه امتداد آن بى نهايت است ؛ خطى كه