تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
2 - صدرالمتألهين در بسيارى از كلمات خود و نيز علامهء طباطبائى معتقدند كه هيچ علمى مستقيماً به وجود مادى تعلق نمىگيرد و همان گونه كه تجرد ، شرط وجود عالم است ، شرط معلوم بالذات نيز هست . از اين روست كه در متن آمده است : « فهى معلومة له علماً حضورياً فى مرتبة وجوداتها ، المجردة منها بانفسها ، والمادية منها بصورها المجردة » . به عقيدهء ايشان وجود مادى ، عين پراكندگى در پهنهء زمان و مكان است و حضورى ندارند تا ذات عالم آنها را بيابد . امّا حقيقت - چنان كه محقق سبزوارى بيان داشته - آن است كه غايب بودن اجزاى ماديات از يك ديگر منافاتى ندارد با اين كه نسبت به موجودى كه احاطهء وجودى بر آنها دارد حضور داشته باشند . بنابراين ، علم حضورى خداوند به موجودات مادى نيز به طور مستقيم و بدون واسطه مىباشد . 3 - پس از اثبات آن كه واجب تعالى به همهء مخلوقات در مرتبهء ذات خود و در مرتبهء آن مخلوق علم دارد روشن مىشود كه او به شنيدنىها و ديدنىها نيز هم علم ذاتى دارد و هم علم فعلى ؛ لذا او هم سميع است و هم بصير ؛ اين دو صفت را مىتوان به اعتبارى در شمار صفات ذاتى و به اعتبارى در زمرهء صفات فعلى قرار داد . 4 - همان‌گونه كه علت مجرد به معلول مجرد علم حضورى دارد ، معلول مجرد نيز به علتِ مجرد خود ، علم حضورى دارد ؛ از اين جا علم حضورى همهء مجردات به خداى تعالى ثابت مىشود . بلكه اگر براى همهء موجودات مادى نيز يك وجههء الهى ، كه به اعتبار آن مجرد و غير متغير است ، ثابت كنيم - چنان كه از پاره‌اى كلمات علامهء طباطبائى در الميزان و غير آن مستفاد مىشود - همهء موجودات به واجب تعالى علم حضورى خواهند داشت . البته علم معلول به علت به اندازهء حدّ وجودى معلول است و معلول به قدر شعاع وجودى خودش علتش را مىشناسد . از اين رو هيچ موجودى علم اكتناهى به ذات واجب ندارد .