ماهيات پيش از آن كه در خارج تحقق يابند و موجود شوند ، نوعى ثبوت و تقرر عينى دارند و علم ازلى بارى تعالى نيز به همان ماهيات ثابته تعلق مىگيرد . از اينجا قول به ثبوت ماهيات معدوم مطرح شد .
مشكلى كه معتزله با آن دست به گريبان بودند آن بود كه علم بدون معلوم شدنى نيست و علم همراه و تابع معلوم است . پس اگر خداوند علم ازلى به ذات و ماهيت مخلوقات پيش از ايجاد و آفرينش آنها دارد ، اين ذوات و ماهيات بايد همراه با علم ازلى واجب ثبوت داشته باشند . پس ماهيات اشيا در حال عدم آنها ، ثابتند .
ايراد اين سخن آن است كه وجود و ثبوت مساوق يك ديگرند ، ماهيتى كه وجود ندارد ، ثبوت نيز ندارد . و اجتماع ثبوت باعدم و قول به اين كه ماهيت در حال عدم ، ثابت است ، همان اجتماع نقيضين است و به هيچ روى نمىتوان به آن تن داد . امّا حلّ صحيح علم ازلى واجب تعالى به همان صورت است كه بيان شد ؛ يعنى كمالات اشيا - و نه ماهيات آنها - در صقع ربوبى از ازل موجود است ، با وجودى بسيط و يكپارچه و بدور از هر گونه كثرت و تركبى .
رأى سوم
الثالثُ : ما نُسبَ إلى الصوفيّةِ : أنّ للماهيّاتِ الممكنةِ ثبوتاً علمياً بتبعِ الأسماءِ و الصفاتِ ، هو المتعلّقُ لعلمِهِ تعالى قبلَ الايجادِ .
و فيه : أنّ القولَ بأصالةِ الوجودِ و اعتباريّةِ الماهيّاتِ ينفى أىَّ ثبوتٍ مفروضٍ للماهيّةِ قبلَ وجودِها العينىِ الخاصِ بها .
ترجمه
3 - از صوفيه نقل است كه : ماهيات به پيروى از اسما و صفات ، از يك ثبوت علمى برخوردارند . و علم الهى پيش از ايجاد ماهيات به همان ثبوت علمى آنها تعلق گرفته است .