در جواب گوييم : بنابر اعتباريت ماهيت و اصالت وجود ، ماهيت پيش از وجود خارجى خاصش هيچ نحوه ثبوتى ندارد .
شرح و تفسير
نظريهء سوم ، كه به متصوفه منسوب است ، شبيه قول منسوب به معتزله است ؛ با اين تفاوت كه معتزله براى ماهيات معدوم ، ثبوت عينى قائل بودند ، امّا متصوفه براى آنها ثبوت علمى قائلاند . به عقيدهء ايشان ماهيات از ازل به تبع اسما و صفات الهى ثابتاند و علم ازلى واجب تعالى به همين ماهيات ثابته - كه به آنها اعيان ثابته مىگويند - تعلق مىگيرد .
اين سخن را اگر بخواهيم بر ظاهرش حمل كنيم ، باهمان اشكال سابق مواجه مىشود و آن اين كه ثبوت و وجود و شيئيت هر سه مساوق يك ديگرند و در برابر عدم قرار دارند ، لذا ماهيتى كه وجود ندارد ، هيچ نحوه ثبوتى نيز نخواهد داشت و معدوم همواره غير ثابت است .
امّا برخى از بزرگان ، از جمله صدرالمتألهين در اسفار ، سخن متصوفه را توجيه كرده و براى آن محمل صحيحى ذكر كرده است . استاد جوادى آملى - حفظه اللّه تعالى - در اين باره مىگويد :
ظاهر سخنان عرفا اين است كه ماهيات اشيا جداى از وجود ، در خارج ثبوت علمى دارند . بنابراين فرق چندانى بين سخنان اينان و كلمات معتزله وجود نخواهد داشت .
كلام هر دو طايفه فاسد است ، چرا كه ماهيت اعتبارى بوده و آن چه اصيل مىباشد وجود است . پس نه تنها ماهيت بر وجود تقدم وجودى يا زمانى ندارد ، بلكه تقدم ذاتى و رتبى هم نخواهد داشت كه با معيت زمانى جمع شود . اصلًا ماهيت هيچ گونه تقدمى بر وجود ندارد ، چرا كه حاكى و متنزع از وجود است . پس در حال عدم اصلًا ماهيتى نيست و بدون وجود حتى خود ماهيت هم بر خود صادق نيست . پس تقدم
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١١١