آن علم نيز عالم باشد و اين تراكم علوم مستلزم تسلسل آنهاست « 1 » .
اثبات علم واجب به خود و به ماسواى خود
اثبات علم واجب تعالى به خود و به ماسواى خود در پرتو اصولى كه در بحثهاى پيشين به اثبات رسيد ، بسيار روشن و آسان است .
امّا دليل علم واجب به ذات خودش آن است كه : 1 - واجب تعالى مجرد است .
2 - هر مجردى خودش نزد خودش حضور دارد . 3 - علم همان حضور مجرد نزد مجرد است .
چنان كه از بيان فوق دانسته مىشود ، هر مجردى علم ذاتى به خودش دارد و خودش عين علم به خودش است . نفس انسانى نيز چون مجرد است عين علم و آگاهى به خودش مىباشد ، زيرا هيچ حجابى ميان مجرد و خودش نيست و خودش سرا تا پا حضور نزد خودش است .
علم بارى تعالى به ماسواى خودش داراى دو مرتبه است : يكى علمى كه در مقام و مرتبهء ذات ، به اشيا دارد و ديگرى علمى كه در مرتبهء خود اشيا به آنها دارد .
بيان علم ذاتى واجب تعالى به اشيا آن است كه واجب تعالى وجود محض بوده و هيچ حدّ و قيدى او را محدود و مقيد نمىسازد ؛ او حاوى همهء كمالات است و كمالات همهء اشيا به نحو اعلى و اتم در ذات او حضور دارد ، البته به نحو بسيط و بى آن كه موجب كثرت و تركب آن ذات شود . و چنان كه دانستيم علم ، چيزى جز حضور مجرد نيست . بنابراين واجب تعالى در مقام ذات به مخلوقات با همهء روابط و نسبتها و نظامهاى حاكم ميان آنها علم دارد ؛ علمى بسيط و اجمالى كه عين كشف تفصيلى مىباشد .
هامش
( 1 ) . تفصيل اين آرا و استدلالهاى ايشان و نقد و بررسى مبسوط آن در مواقف قاضى عضدايجى و شرح محقق مير سيد شريف آمده است . ( شرح مواقف ، مقصد سوم از مرصد چهارم از موقف پنجم ، ص 71 - 78 )