اين علم به ماعدا ، علمى است در مرتبهء ذات و عين ذات كه پيش از خلقت به مخلوقات تعلق مىگيرد . امّا واجب تعالى را مرتبهء ديگرى از علم است كه همراه با مخلوقات و بلكه عين وجود خارجى آنهاست ؛ بيانش آن است كه :
1 - همهء موجودات خارجى معلول ذات اقدس واجب تعالى هستند ؛
2 - معلول عين ربط به علت است ؛
3 - وجود رابط نزد وجودِ مستقل حضور دارد و محاط به وجود مستقل است ؛
4 - علم همان حضور مجردى نزد مجرد است .
بنابراين وجود خارجى اشيا عين علم واجب تعالى به آنهاست . البته - چنان كه گفتيم - اين علم در مرتبهء فعل است و علم فعلى واجب تعالى را تشكيل مىدهد .
چند نكته
1 - در مورد اثبات علم ذاتى واجب تعالى ميان روش صدرالمتألهين با علامهء طباطبائى تفاوت هست و در موارد عديدهاى از پاورقىهاى اسفار به آن اشاره كرده است ؛ صدرالمتألهين از راه تمسك به قاعدهء : « بسيط الحقيقة كل الاشياء وليس بشىء منها » علم ذاتى واجب را اثبات مىكند ، امّا علامهء طباطبائى به اطلاق ذاتى حق تعالى براى اثبات علم ذاتى توسل مىجويد و البته راه نخست را نفى نمىكند .
راهى كه صدرالمتألهين پيموده است ، مبتنى بر تشكيك در مراتب وجود است و اين كه هر مرتبهء بالاترى كمالات مراتب مادون را دارد ، تا برسد به مرتبهاى كه فوق همه و بالاتر از همه است و حدش آن است كه حدّى ندارد ؛ بر خلاف ساير مراتب مادون ، كه همه ، محدود به حدود و مقيد به قيودى هستند ، امّا اين مرتبه حدّش و قيدش آن است كه هيچ حدّ و قيدى ندارد ( به نحو ايجاب عدولى ) .
امّا علامهء طباطبائى قدس سره از راه اطلاق ذاتى وارد مىشود ؛ به اين بيان كه واجب تعالى هيچ قيد ، شرط و حدّى ندارد ، حتى مقيد به بىقيدى و محدود به بى حدّى نيز نيست .