ترجمه
همان گونه كه قبلًا آورديم ، موجود مجرد از ماده عالم به خويش است ، زيرا ذات او نزد خودش حضور دارد و همين حضور ، علم او به خودش مىباشد .
و نيز آورديم : ذات برتر الهى وجود محض است ؛ هيچ مرزى او را محدود نساخته و دربردارندهء هر وجود و كمال وجودى مىباشد . در نتيجه هر وجود يا كمال وجودى در گسترهء آفرينش همراه با نظام وجودى خاصش ، نزد او به صورت برتر و بالاتر تحقق دارد ، بدون آن كه امتيازى از يك ديگر داشته باشند . بنابراين ، او علم اجمالى به همهء آنها دارد ؛ علمى كه عين كشف تفصيلى آنها مىباشد .
از طرف ديگر ، همهء موجودات از آن جهت كه معلول اويند ، وجوداتى رابطند و ذاتشان قائم به وجود مستقل او و حاضر نزد او مىباشد . در نتيجه همهء موجودات در مرتبهء وجودى خويش معلوم حضورى واجبالوجودند : آنها كه وجودشان مجرد است مستقيماً و آنها كه وجودشان مادى است به واسطهء صورتهاى مجردشان .
با بيان فوق ثابت مىشود كه اوّلًا : واجب تعالى علم حضورى به خويش دارد . ثانياً : در مرتبهء ذات خود و قبل از ايجاد اشيا ، علم حضورى و تفصيلى به همهء اشيا دارد ، علمى كه عين ذات او است . ثالثاً : در مرتبهء ذاتِ اشيا ، كه مرتبهء خارج از ذات اوست ، نيز علم حضورى و تفصيلى به آنها دارد . و روشن است كه علم او به معلولهايش مستلزم آگاهيش از معلومات آنها نيز هست .
شرح و تفسير
در اين فصل دربارهء علم بارى تعالى بحث مىشود . مباحث فراوانى در مورد علم واجب تعالى مطرح است ، به ويژه دربارهء علم او به ماسواى خودش ، كه نمونه هايى از آن بدين قرار است : آيا اصلًا واجب به ماعداى خود علم دارد يا نه ؟ بر فرض ثبوت
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 101
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٠١