تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 102

مساهمون:

ص١٠٢
علم آيا علم واجب به ماسوى عين ذات اوست يا خارج از ذات اوست ؟ بر فرض زيادت بر ذات آيا قبل از تحقق اشيا در خارج به آنها علم دارد يا همراه تحقق آنها ؟ و بر فرض تحقق علم قبل از پيدايش معلوم ، آيا علم مزبور حصولى و به نحو حصول صورت هر چيزى براى واجب قبل از تحقق آن است ، يا حضورى و به نحو شهود موجودهاى مجرد عينى است كه هر كدام حقيقت موجودهاى آينده را واجد بوده و حاكى از آن مىباشد ؟ آيا علم واجب به معلوم ، تابع است يا متبوع ؛ يعنى هر طورى كه معلوم باشد علم از آن حكايت مىكند يا هر طورى كه علم حاصل شد معلوم به تبع آن محقق مىشود و آيا علم واجب فعلى است يا انفعالى ؟ آيا علم واجب به همهء اشيا ، اعم از كلى و جزيى ، ثابت و متغير ، تعلق مىگيرد و يا به خصوص كلى و ثابت متعلق مىشود « 1 » .

منكران علم واجب

منكران علم واجب شش گروه‌اند : بعضى از آنها اصل علم ذات به ذات را نفى مىكنند و دليلى كه بر اين انكار مىآورند آن است كه علم ، نسبت است و نسبت بدون تحقق دو طرف حاصل نمىشود . برخى ديگر نه تنها علم ذات به خودرا منكرند ، بلكه علم واجب به ماسوى را نيز نفى مىكنند و بعضى از آنها علم واجب به ذات را مىپذيرند ، ولى منكر علم او به ماعدا مىباشند . گروهى ديگر اصل علم واجب به ماسوى را ثابت مىكنند ، امّا تعقل نامتناهى را سلب مىكنند و مىگويند علوم واجب محدود است نه نامحدود . عده‌اى هم علم واجب به امور جزيى متغير را انكار مىكنند . متكلمان اين قول را به حكما نسبت مىدهند . عده‌اى نيز مىگويند خداوند همه چيز را نمىداند ، زيرا اگر همه چيز را بداند بايد علم به علم خود داشته باشد و به
هامش
( 1 ) . ر . ك : جوادى آملى ، شرح حكمت متعاليه ، بخش سوم از جلد ششم ، ص 149