هر حادث زمانى مسبوق به ماده است
تا اينجا ثابت شد وجود هر پديدهء مادى - كه حادث زمانى است - مسبوق به امكان استعدادى - كه يك قوهء وجودى است - مىباشد . اكنون مىگوييم : اين امكان ، اگرچه در خارج موجود است ، اما چنان نيست كه وجودش قائم به خود ( لنفسه ) باشد ، بلكه وجودش ، قائم به غير ( لغيره ) است . به ديگر سخن : اين امكان ، يك ماهيت جوهرى ندارد ، بلكه عرض است .
دليل اين مدعا آن است كه امكان يك حالت و وصف است و چنين نيست كه خودش يك موجود جداگانه و مستقل باشد كه به صورت يك شىء يا شخص خاصى ابراز وجود كند ؛ چنانكه مؤلف در تعليقهء بر اسفار مىگويد :
امكان مورد بحث ، هيئتى در موضوع است كه آن موضوع را با شىء ديگر ( ممكن ومستعدٌله ) مرتبط مىسازد . عقل اگر اين هيئت خاص را لحاظ كند ، آن را يك نسبت متكرر كه قائم به دو طرف ( / موضوع و مستعدٌله ) است ، خواهد يافت . پس آنچه قائم به موضوع است ، همان امكان شىء ديگر شدن است و آنچه قائم به ممكن ومستعدٌله است ، همان امكان پيدايش آن در موضوع است . « 1 »
بنابراين ، امكان استعدادى مورد بحث هميشه قائم به يك موضوع است . ما اين موضوع را « ماده » و آن امكان را « قوه » مىناميم و چون ثابت شد هر حادث زمانى مسبوق به قوهء وجود خود است و از طرفى آن قوه هميشه قائم به موضوعى به نام « ماده » است ، نتيجه مىگيريم : هر حادث زمانى مسبوق به مادهاى است كه حامل قوهء
هامش
( 1 ) . اسفار ، ج 3 ، تعليقهء ص 51