مىتواند در آن به وجود آيد و با آن متحد گردد و اين تنها در صورتى امكانپذير است كه ماده فىنفسه فاقد هرگونه فعليتى باشد ، زيرا هرگز دو فعليت و به تعبيرى دو تعين و تحصّل در يك موجود جمع نمىشود .
حاصل آنكه : اگر ماده فى نفسه يك امر بالفعل باشد و حالت و چگونگى خاصى داشته باشد و آثار خاصى از آن بروز كند ، از آن جهت كه يك امر بالفعل است ، از پذيرش هر فعليت ديگرى ابا و امتناع خواهد كرد و اين خلف فرض است . زيرا فرض بر آن است كه ماده حامل قوه و استعداد شىء است و آمادهء پذيرش و قبول آن مىباشد « 1 » .
2 - ماده هميشه قائم به يك فعليت ديگر است
از اينجا مىتوان به ويژگى دوم ماده ، دست يافت و آن اينكه ماده جوهرى است كه هميشه قائم و متكى به يك فعليت ديگر بوده و در سايهء وجود آن فعليت ، موجود مىگردد . بدان دليل كه وجود ، مساوق با فعليت است و لذا چيزى كه ذاتاً قوهء محض است و هيچ بهرهاى از فعليت ندارد ، جز در سايهء يك امر بالفعل نمىتواند تحقق يابد .
به ديگر سخن : ماده ذاتاً يك امر مبهم و بدون تحصّل و تعين است ، زيرا در غير اين صورت ، از قبول و پذيرش تحصل و تعين ديگر ابا و امتناع داشت ، چرا كه هرگز دو تحصل و دو تعين در يك وجود جمع نمىشود . از سوى ديگر ، وجود و تعين و
هامش
( 1 ) . گاهى نيز براى اثبات اينكه ماده جوهرى است كه ذاتش عين قوه و امكان است و حقيقتش همان امكان شدن مىباشد ، اينگونه استدلال مىشود : اگر ماده كه موضوع قوه و استعداد است ، خودش يك جوهر فعليت دار باشد و ذاتاً قوه و استعداد محض نباشد ، براى آنكه چنين كيفيتى در آن پديد آيد ، نيازمند قوه و امكان پيشين است و همان امكان پيشين نيز ، نيازمند امكان ديگرى خواهد بود ؛ به همين ترتيب تا بىنهايت اين سلسله ادامه مىيابد . و لازمهء اين مطلب آن است كه براى تبديل شدن هر موجودى به موجود ديگر و پيدايش هر جوهر و يا عرض جديدى ، بىنهايت اعراض تحقق يابد كه هر كدام تقدم زمانى بر ديگرى دارد . بنابراين ، بايد حامل اين عرض را جوهرى دانست كه خودش عين قوه و امكان و استعداد است و هيچگونه فعليتى ندارد