شجاعت و لذت بر انسان عارض مىشوند ، بلكه وقتى ذهنْ ماهيت انسان را من حيث هى اعتبار مىكند و آن را نه مقتضى وجود مىبيند و نه مقتضى عدم ، وصف امكان را از آن انتزاع كرده و بر آن حمل مىكند .
اما امكان استعدادى يك امر وجودى است و ما بازاى خارجى دارد ؛ به عبارتى ، يك امر حقيقى است نه اعتبارى و به بيان سوم : از معقولات اوليه است نه از معقولات ثانيهء فلسفى . دليل عمده بر اين مدعا آن است كه امكان استعدادى متصف به شدت و ضعف و نزديكى و دورى مىشود « 1 » ؛ اينها اوصاف وجودى هستند و تنها شىء موجود مىتواند به آنها متصف شود ؛ مثلًا نطفهاى كه در آن امكان انسان شدن هست ، در مقايسه با مادهء خوراكى ، كه امكان نطفه شدن و سپس انسان شدن در آن وجود دارد ، به انسان ممكن نزديكتر است ، چرا كه نطفه براى انسان شدن بايد مراحل كمترى را ، در مقايسه با مادهء خوراكى ، طى كند و راهش به سوى انسان شدن كوتاهتر از راهى است كه مادهء خوراكى بايد سپرى كند . همچنين استعداد و آمادگى براى تبديل شدن به انسان در نطفه بيشتر از مادهء خوراكى است .
حاصل آنكه امكانى كه هر پديدهء مادى مسبوق به آن است - و در مقدمهء نخست دربارهء آن بحث شد - غير از امكان ذاتى است كه يك اعتبار عقلى محض مىباشد ، زيرا اين امكان متصف به شدت و ضعف و دورى و نزديكى مىشود ؛ لذا يك امر وجودى بوده و همان است كه امكان استعدادى ناميده مىشود و امكان استعدادى همان قوه است . بنابراين ، هر حادث زمانى مسبوق به قوهء وجود مىباشد « 2 » .
هامش
( 1 ) . بر خلاف امكان ذاتى كه يك مفهوم متواطى است و هرگز متصف به شدت و ضعف نمىشود
( 2 ) . اين برهان ناتمام به نظر مىرسد ، زيرا آنچه در مقدمهء نخست اثبات شده است ، چيزى جز امكان ذاتى ، كه يك امر اعتبارى و انتزاعى است ، نمىباشد . اما در مقدمهء سوم ، مغالطهاى صورت پذيرفته و در آن ، امكان به معناى تهيؤ و آمادگى يك شىء براى تبديل شدن به شىء ديگر در نظر گرفته شده ؛ آنگاه ادعا مىشود كه كه چون اين حالت آمادگى و استعداد شىء براى تبديل شدن به شىء ديگر ، متصف به شدت و ضعف و دورى و نزديكى مىشود ، لاجرم امرى وجودى مىباشد و غير از امكان ذاتى است . ( ر . ك : حركت و زمان ، ج 1 ، ص 194 ، تعليقة على نهايةالحكمة ، شماره 286 ، آموزش فلسفه ، ج 2 ، ص 248 )