تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
شىء ، عين حقيقت وجود باشد ، كه ذاتاً طرد كنندهء عدم مىباشد و اين حقيقت همان وجود واجب است كه هويتش را تحقق و ثبوت تشكيل مىدهد . شرح و تفسير حدوث ذاتى عبارت است از : « مسبوق بودن وجود شىء به عدم كه در مرتبهء ذات آن تقرر دارد » . بايد توجه داشت عدمى كه در حدوث ذاتى مطرح مىشود ، عدم مجامع است ، بر خلاف عدمى كه در حدوث زمانى مطرح مىشود ، كه عدم مقابل مىباشد . توضيح اين‌كه : وقتى مىگوييم : حدوث عبارت است از مسبوق بودن وجود شىء به عدم آن ، اين عدم بر دو قسم است : 1 - عدم مقابل . 2 - عدم مجامع . « عدم مقابل آن است كه با وجود لاحق جمع نمىشود ؛ مانند عدم زمانى . عدم زمانى يك شىء هرگز با وجود آن شىء جمع نمىشود ، بلكه هر كدام رافع ديگرى مىباشد . وقتى شىء موجود مىباشد ، ديگر عدم زمانى نخواهد داشت و وقتى عدم زمانى داشته باشد ، ديگر موجود نخواهد بود . اما « عدم مجامع » آن است كه با وجود لاحق جمع مىشود و عدم ذاتى از اين قبيل است . پس در حدوث ذاتى ، شىء حادث مسبوق به عدمى است كه وجود آن شىء جمع مىشود ؛ يعنى شىء در همان حال كه موجود است ، ذاتاً معدوم است و اين عدم ، تقدم ذاتى بر وجود آن شىء دارد . توضيح مطلب آن كه اگر شىء ممكن را از مرحلهء ذات و ماهيت تا مرحلهء وجود يافتن در عالم خارج بررسى كنيم خواهيم ديد كه شىء بر حسب تحليل عقل ، مراتب متعددى را طى مىكند . عقل در ابتدا و پيش از هر امر ديگرى ماهيت شىء را مىبيند و در آن مرتبه هيچ چيز ديگرى جز ماهيت نيست . در مرتبهء پس از آن ، امكان را اعتبار مىكند ؛ يعنى امكان را به عنوان يك وصف لازم براى اين ماهيت درك مىكند . در مرتبهء سوم نيازمندى ماهيت به علت مطرح مىشود . در مرتبهء چهارم ، علت آن را