وجود ، مسبوق است به قطعهء ديگرى از زمان كه عدم آن شىء بر آن منطبق مىگردد . »
در برابر حدوث زمانى به معناى ياد شده ، « قدم زمانى » قرار دارد كه عبارت است از : « مسبوق نبودن وجود شىء به عدم زمانى » و لازمهء مسبوق نبودن وجود شىء به عدم زمانى آن است كه شىء مورد نظر در هر قطعهاى از زمان كه پيش از قطعهء ديگر فرض شود ، موجود باشد ، و وجودش بر آن منطبق گردد . بنابر نظر فلاسفه ، كل عالم طبيعت قديم زمانى است و هيچ زمانى نبوده است كه عالم طبيعت در آن معدوم باشد .
يك نكته
شكى نيست كه تعريف ياد شده براى حدوث زمانى ، بر پديدههاى واقع در زمان ، يعنى حركات ، متحركات و امورى كه محصول حركتاند ، منطبق مىگردد . امورى كه امروز تحقق مىيابند ، حادث زمانىاند ، چون ديروز نبودهاند و امورى كه در اين ماه تحقق مىيابند ، حادث زمانى مىباشند ، چون در ماه گذشته نبودهاند . و هكذا . اما سخن در آن است كه آيا خود اجزاى فرضى زمان را مىتوان « حادث زمانى » دانست ، يانه ؟
مؤلف قدس سره در بداية الحكمه اجزاى زمان را نيز حادث زمانى و مطلق زمان را قديم زمانى دانسته است . امروز ، حادث زمانى است ، چون وجودش مسبوق به عدم در ديروز است . سال 70 حادث زمانى است ، چون وجودش مسبوق به عدم در سال 69 است . اما در نهايةالحكمه اين مطلب را بدين صورت نمىپذيرد و مىگويد : « حدوث و قدم به معناى ياد شده تنها بر حركتها و اشياى داراى حركت ( / متحركها ) صدق مىكند كه وجودشان در ظرف زمان تحقق يافته و بر زمان منطبق مىگردد . اما خود زمان به حدوث و قدم زمانى متصف نمىشود ، زيرا براى زمان ، زمان ديگرى نيست تا وجودش بر آن منطبق گردد و در نتيجه مسبوق به نبودن در آن زمان و يا غير مسبوق به نبودن در آن باشد . »