تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 54

مساهمون:

ص٥٤
البته اين در صورتى است كه حدوث را همان مسبوق بودن وجود شىء به نبودن در زمان گذشته بدانيم ، اما اگر معناى آن را توسعه داده و بگوييم : حدوث زمانى يعنى : تحقق شىء بعد از عدم آن و اين بعديت و تأخر را همان بعديت و تأخر زمانى در نظر بگيريم ، « 1 » در اين صورت هر جزيى از زمان ، حادث زمانى خواهد بود . زيرا زمان ذاتاً متصف به قبليت و بعديت ذاتى بوده و غير مجامع است ؛ به همين دليل وجود هر جزء از زمان ، مسبوق به عدم آن جزء مىباشد ؛ به گونه‌اى كه هر يك از اجزاى پيشين ، مصداق عدم آن مىباشد ؛ اگر چه ظرف عدم آن نيست . اما اين‌كه مطلق زمان ، قديم زمانى است ، بدان دليل است كه اگر زمان حادث زمانى باشد ، بايد « زمانى بوده باشد كه زمان معدوم بوده و آن‌گاه به وجود آمده است » . چنان‌كه ملاحظه مىشود . قضيهء فوق يك گزارهء پارادكسيكال ( / متناقض الاجزاء ) است و در آنْ اثبات شىء ونفى آن جمع شده است . از اين روست كه ارسطو گفته است : « قائل به حدوث زمان ناآگاهانه به قديم بودن زمان اعتراف كرده است » . هم‌چنين مؤلف قدس سره مىگويد : « اگر بگوييم زمان ، قديم زمانى نيست ، همراه با نفى زمان آن را اثبات كرده‌ايم . »

حدوث و قدم ذاتى

و من الحدوثِ : الحدوثُ الذاتيُّ ، وهو مسبوقيّةُ وجود الشيءِ بالعدمِ في ذاتِه ، كجميعِ الموجوداتِ الممكنةِ ، التي لها الوجودُ بعلّةٍ خارجةٍ من ذاتِها ، و ليسَ لها في ماهيّتِها وحدِّ ذاتِها إلّاالعدمُ . فإن قلتَ : الماهيّةُ ليس لها في حدِّ ذاتِها إلّاالإمكانُ ، ولازمُهُ تساوي نسبتِها إلى الوجودِ و العدمِ و خلوِّ الذاتِ عن الوجودِ و العدمِ جميعاً ، دونَ التلبُّسِ بالعدمِ ، كما قيلَ .
هامش
( 1 ) . به ديگر سخن بگوييم : حادث زمانى چيزى است كه عدمش تقدم زمانى بر وجودش دارد و وجودش تأخرزمانى بر عدمش دارد