قلتُ : الماهيّةُ و إن كانتْ في ذاتِها خاليةً عن الوجودِ و العدمِ ، مفتقرةً في تلبُّسِها بأحدِهِما إلى مرجّحٍ ؛ لكنَّ عدمَ مرَجّحِ الوجودِ و علّتهِ كافٍ في كونِها معدومةً ؛ و بعبارةٍ اخرى : خلوُّها في حدِ ذاتِها عن الوجودِ و العدم و سلبُهما عنها إنّما هو بحسبِ الحملِ الأوّلىِ و هو لا ينافي اتصافَها بالعدمِ حينئذٍ بحسبِ الحملِ الشائعِ .
ويقابلُ الحدوثَ بهذا المعنى القدمُ الذاتيُّ ، و هو عدمُ مسبوقيةِ الشيءِ بالعدمِ في حدِّ ذاتِه ؛ و إنّما يكونُ فيما كانتِ الذاتُ عين حقيقةِ الوجودِ الطاردِ للعدمِ بذاتِهِ ، و هو الوجودُ الواجبيُّ الذي « ماهيّتُهُ إنيّتُهُ » .
ترجمه
قسم ديگر حدوث ، « حدوث ذاتى » است كه عبارت است از آنكه وجود شىء ، سابقهء عدم و نيستى در مرتبهء ذاتش داشته باشد ؛ مانند همهء موجودات ممكن كه وجودشان به واسطهء علتى خارج از ذات آنها مىباشد و خودشان در مرتبهء ماهيت و ذاتشان جز نيستى چيزى ندارند .
اگر اعتراض كنيد كه : ماهيت در مرتبهء ذات خود جز امكان چيز ديگرى ندارد ولازمهء امكان هم آن است كه نسبت ماهيت به وجود و عدم يكسان بوده و ذات ، از هستى و نيستى خالى باشد ، نه آنطور كه گفته شد متصف به نيستى باشد .
در جواب گوييم : گرچه ماهيت در مرتبهء ذات از وجود و عدم تهى بوده و در اتصاف به يكى از آن دو نياز به مرجح دارد ، اما صرف نبود مرجح و علت وجود براى معدوم بودن آن كافى است . به ديگر سخن : تهى بودنش در مرتبهء ذات از وجود و عدم و نفى هر دوى اينها از ذات به صورت حمل اولى مىباشد و اين منافاتى با آن ندارد كه در همان حال به حمل شايع متصف به عدم گردد .
در برابر اين معناى حدوث ، « قدم ذاتى » قرار دارد و آن عبارت است از آن كه شىء سابقهء عدم در مرتبهء ذات خود نداشته باشد . اين نوع قدم فقط در جايى است كه ذات
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٥٥