وجود يك چيز ، سابقهء عدم زمانى داشته باشد ؛ مانند امروز كه سابقه نيستى در ديروز دارد و نيز پديدههاى امروز كه ديروز نبودند . در برابر آن هم « قدم زمانى » قرار دارد كه عبارت است از آنكه شىء سابقهء عدم زمانى نداشته باشد ؛ مانند مطلق زمان كه پيش از آن نه زمانى وجود دارد و نه پديده زمانمندى ، چرا كه در غير اين صورت ، همراه با نفى زمان آن را اثبات كردهايم و اين خلاف فرض مىباشد .
شرح و تفسير
حدوث زمانى عبارت است از : « مسبوق بودن وجود شىء به عدم زمانى آن » . پس اگر شىء به گونهاى باشد كه زمانى معدوم بوده و سپس به وجود آمده است ، آن شىء حادث زمانى خواهد بود . مقصود از « عدم زمانى » عدمى است كه تدريجى است و بر زمان منطبق مىشود . ممكن است گفته شود : عدمْ بطلان محض است و هيچ شيئيتى ندارد ، لذا نمىتوان به زمانى بودن و يا زمانى نبودن آن حكم كرد .
پاسخ آن است كه : عدم در اثر اضافه شدن به وجودى كه در برابر آن « 1 » است ، بهرهاى از ثبوت مىيابد و اگر آن وجود ، تدريجى و منطبق بر زمان باشد ، عدمى كه جايگزين آن مىشود نيز تدريجى و منطبق بر زمان خواهد بود . بنابراين شيئى كه وجودش تدريجى و منطبق بر زمان است ، عدمش نيز تدريجى و منطبق بر زمان خواهد بود . « 2 »
از اين رو است كه مؤلف قدس سره در نهايةالحكمه مىگويد : « حدوث زمانى شىء بدين معناست كه : شىء يك وجود تدريجى دارد كه بر قطعهاى از زمان منطبق مىگردد و آن
هامش
( 1 ) . مقصود از وجودى كه در برابر عدم است ، همان وجودى است كه عدم ، آن را رفع كرده است ؛ مثلًا اگر پديدهاىدر سال 1370 به وجود آمد ، عدم سابقش در برابر وجود سابقش است ، نه وجودى كه از سال 70 حادث گشته است . البته تدريجى بودن ونبودن وجود سابق ، تابع تدريجى بودن و نبودن وجود لاحق است
( 2 ) . بهطور كلى عدم دراحكامِ خود تابع وجود است ؛ به اين معنا كه عدم امرى اعتبارى و انتزاعى است . ذهن ما عدم را از مراتب وجود انتزاع مىكند و اين امر انتزاعى به دليل انتزاعى بودنش در احكامِ خود تابع وجود است و طبعاً احكامش نيز مانند خودش ، اعتبارى خواهد بود