يك زمان خاص ؛ به ديگر سخن : عدم شىء ، سبق زمانى وتقدم زمانى بر وجود آن داشته باشد .
اصطلاح فلسفى حدوث و قدم
حكما مفهوم عرفى حدوث و قدم را تغيير و در آن توسعه دادند ؛ بدينصورت كه اوّلًا : آن را از حالت نسبى و اضافى بودن در آورده و به شكل دو مفهوم نفسى در آوردند ؛ ثانياً : مفهوم عام سبق و تقدم را در آن معتبر دانستند ، نه خصوص سبق زمانى .
بنابراين ، حدوث در اصطلاح فلاسفه عبارت است از : « مسبوق بودن وجود شىء به عدم آن شىء » و قدم عبارت است از : « مسبوق نبودن وجود شىء به عدم آن شىء » . « 1 »
حدوث و قدم از عوارض موجود مطلق است
اگر ما اصطلاح فلسفى حدوث و قدم را در نظر بگيريم ، خواهيم ديد كه اين دو ، از اوصاف و احكام موجود مطلق به شمار مىروند ، زيرا موجود از آن جهت كه موجود است ، با چشمپوشى از هرگونه تعين و تخصصى كه دارد ، يا وجودش مسبوق به عدم است و يا مسبوق به عدم نيست . بنابراين ، موجود مطلق يا حادث است و يا قديم . به همين دليل است كه بحث ازحدوث و قدم در عداد بحثهاى فلسفى - كه از احكام موجود مطلق گفت وگو مىكند - به شمار مىرود .
همانگونه كه يادآور شديم ، مقصود از « سبق » در اصطلاح فلسفى حدوث و قدم ، معناى عام آن است « 2 » ، اما معمول ومتعارف آن است كه از ميان انواع گوناگون سبق تنها
هامش
( 1 ) . از اينجا نكتهء تقديم بحث سبق و لحوق بر بحث حدوث و قدم دانسته مىشود . در واقع شناخت دقيق حدوث و قدم و اقسام گوناگون آن ، متوقف بر آشنايى پيشين با معناى دقيق سبق و لحوق و انواع گوناگون آن است
( 2 ) . مؤلف قدس سره در اصول فلسفه و روش رئاليسم ج 4 ص 266 در اين باره مىگويد : « پس از آنكه مفهوم حدوث و قدم بههمان مسبوقيت و عدم مسبوقيت برگشت - و سبق و لحوق چنانكه گذشت اقسامى دارد - حدوث و قدم نيز طبق انقسامات تقدم و تأخر انقسامات پذيرفته و اقسام پيدا خواهند كرد » . البته استاد مطهرى بر اين گفته به ديدهء انكار مىنگرد و در برابر آن اظهار تعجب مىكند ، و مىگويد : « به قول آقاى طباطبائى هر تأخرى حدوث است حتى حدوث شرفى ! ! ! » ( همان ، ص 274 )