ولى زمان وجود يكى از آن دو ، بيش از ديگرى مىباشد ؛ آنكه زمانش طولانى است قديم و آنكه زمانش كمتر است حادث و حديث خوانده مىشد . قديم و حادث در اين استعمال دو وصف اضافى و نسبىاند ؛ يعنى يك شىء نسبت به شيئى ، حادث و نسبت به شىء ديگر قديم مىباشد . بنابراين آنچه از معناى حدوث به دست مىآيد ، آن است كه شىء قبلًا در يك مقطع زمانى معدوم بوده است و آنچه از مفهوم قدم بهدست مىآيد ، آن است كه شىء چنين سابقهاى ندارد .
آنگاه مفهوم اين دو لفظ را توسعه دادند ، به اين صورت كه عدم را بهطور مطلق در نظر گرفتند ؛ به نحوى كه هم شامل عدم مقابل باشد - عدم زمانى كه با وجود جمع نمىشود - و هم عدم مجامع . عدم مجامع ، نيستى شىء در مرتبهء ذاتش است كه بعد از استناد به علت با وجود آن جمع مىگردد .
در نتيجه مفهوم حدوث ، آن شد كه وجود سابقهء عدم داشته باشد و مفهوم قدم ، آن شد كه وجود سابقهء عدم نداشته باشد و اين دو معنا از عوارض ذاتى مطلق وجود مىباشند ، زيرا موجود از آن جهت كه موجود است [ / مطلق وجود ] يا سابقهء عدم دارد و يا ندارد و چون چنين است بحث از آن دو در فلسفه [ كه از عوارض ذاتى مطلق وجود بحث مىكند ] روا مىباشد .
شرح و تفسير
معناى عرفى حدوث و قدم
در عرف عامهء مردم حدوث به معناى « تازگى » و قدم به معناى « كهنگى » است . اگر يك چيز نسبت به چيز ديگرى عمر كمترى داشته باشد ، آن چيز را حادث ، يعنى تازه مىخوانند و آن شىء دوم كه زمان بيشترى را اشغال كرده و عمرش طولانىتر است ، قديم و كهنه مىخوانند ؛ مثلًا شرح منظومه در مقايسه با اسفار كتاب حادث و جديدى است و اسفار در مقايسه با شرح منظومه يك كتاب قديمى و كهنه به شمار مىرود ، چرا