ذاتش تام و كامل است ؛ از طرف ديگر ، هر چه را موجود مجرد بتواند داشته باشد ، بالفعل دارد . در نتيجه او بالفعل هر مجردى را كه وجودش تام است ، درك مىكند ؛ همانطور كه هر موجود مجردى ، هم معقول بالفعل است و هم عقل بالفعل .
شرح و تفسير
در اين قسمت چند مطلب بيان شده است :
1 - هر مجردى علم به خودش دارد
بدليل آنكه : الف : هر مجردى خودش نزد خودش حضور دارد . ب : علم در واقع همان حضور مجردى نزد مجردى است .
2 - هر مجردى علم به ديگر مجردات دارد
زيرا : الف : موجود مجرد ، چون يك ذات تام است ، مىتواند نزد موجود مجرد ديگر حضور داشته باشد و نيز مىتواند خودش محضر موجود مجرد ديگر واقع شود . چرا كه مانع از حضور نزد مجردى و يا محضر مجردى بودن همان ماديت و متغير و متحول بودن است . ب : هر چه براى مجرد امكان داشته باشد ، براى او بالفعل حاصل است ، زيرا عموم علم و قدرت واجب تعالى اقتضا دارد كه هر چه را وجودش ممكن است ، ايجاد كند . قابل نيز ، چون مجرد است ، براى قبول فيض نياز به ماده و استعداد و حصول شرايط و معدات ندارد . پس فاعل و قابل هر دو تاماند و در نتيجه تحقق فعل ( حضور مجرد براى مجرد ) قطعى خواهد بود .
از اين دو امر دانسته مىشود كه هر مجردى به خود و ديگر مجردات بالفعل « عالم و عاقل » است .
3 - هر مجردى معقول بالفعل است .
پس از اثبات اينكه هر مجردى عالم به خويش است ، معلوم بودن هر مجردى براى خودش نيز اثبات مىشود ؛ همچنين پس از اثبات اينكه هر مجردى عالم به