از نفس عالم به آنها بوده و بى اثر دانستن آنها به خاطر توهمى است كه به واسطهء ارتباط ما با امور مادى به وجود مىآيد ؛ توهم اينكه اين علوم ، صورتهايى برگرفته از اشياى مادى هستند ؛ مثلًا گمان مىكنيم صورت آتش ، از آتش خارجى برگرفته شده است و چون مىبينيم آثار آن آتش را ندارد ، آن را فاقد اثر به شمار مىآوريم ، در حالى كه بنابر احتمال نخست ، اين صورتهاى ذهنى فاقد اثر ، كاملًا به رسميت شناخته شدهاند ؛ البته به جاى آنكه گفته شود اين صورتها از اشياى مادى گرفته شدهاند ، گفته شده است كه آنها از موجودات مجرد مثالى و يا عقلى ، پس از ادراك حضورى آنها ، تصويربردارى شدهاند .
علوم حصولى و منشأ آن
بنابر نظر مؤلف قدس سره علوم ما در حقيقت همگى حضورى است ؛ منتها وقتى از طريق چشم و گوش و ساير قواى ادراكى با خارج ارتباط و اتصال پيدا مىكنيم ، متوجه مىشويم كه آثار اشياى مادى بر اين ادراكات حضورى مترتب نمىشود ، آنگاه گمان مىكنيم كه آن وجودهاى مجردى كه نزد ماست ، همين اشياى طبيعى و مادى است كه فاقد آثار شده است و با وجود ذهنى در ذهن موجود شده است . در اينجاست كه علم حصولى مطرح مىشود ( و بنا بر احتمال نخست ) ماهيات و مفاهيم در صقع نفس ايجاد مىشود .
در حقيقت همين عرضهء وهمىِ صورتهاى علمى بر اشياى مادى كه از طريق اتصال با ماده صورت مىپذيرد ، باعث به وجود آمدن علوم حصولى و انشاى مفاهيم و ماهيات ذهنى ، كه اثرى در آنها مترتب نمىشود ، مىگردد .
از اينجا دانسته مىشود مجردات عقلىِ محض ، كه اتصال و ارتباطى با ماده ندارند ، فاقد علم حصولى مىباشند ، زيرا منشأ و زمينهء ظهور ماهيات و مفاهيم ، كه همان اتصال با ماده است ، در مورد آنها منتفى است .