البدوي من انقسام العلم إلى الحصولي والحضوري ، والذي يهدي اليه النظر العميق ان الحصولي منه ايضا ينتهي إلى علم حضوري » . « 1 »
4 - مهمترين مؤيد براى اين احتمال ، برهانى است كه مؤلف در اين قسمت آورده است . زيرا اين برهان در حقيقت همين تفسير را نتيجه نمىدهد . حاصل برهان ايشان چنين است :
الف : همهء علوم و ادراكات - اعم از علوم حسى ، خيالى و عقلى - مجرد از مادهاند .
( اين مقدمه در فصل اول و دوم به اثبات رسيد . )
ب : نفس از طريق اين علوم ، به فعليت مىرسد و استكمال مىيابد . ( باتوجه به آنچه در بحث اتحاد عاقل و معقول و نيزمطالب فصل چهارم و پنجم و ششم ، اين مقدمه تبيين مىشود . )
ج : وجود مجردْ قوىتر از وجود مادى است و از شدت و كمال بيشترى برخوردار است . « 2 » ( اين مقدمه در فصل دوم بيان شد و در آينده نيز مفصلتر مطرح خواهد شد . )
د : آنچه شىء بدان استكمال مىيابد ، كاملتر از خود آن شىء مىباشد . ( اين مقدمه بيانگر حقيقتى روشن و بىنياز از اثبات است . )
نتيجهاى كه از اين مقدمات به دست مىآيد آن است كه : علوم و ادراكات ما موجوداتى مجرد و داراى آثار خاص خود است ، كه وجودشان قوىتر از نفس و موجودات مادى است ، نه آنكه صورتهاى ذهنى فاقد اثر باشند .
اساساً تكيهء مؤلف قدس سره در اين استدلال بر آن است كه روشن سازد « فاقد اثر بودن علوم حصولى » با نظر دقيق سازگار نيست ؛ يعنى نمىتوان گفت علوم حصولىِ ما ، يك سرى صورتهاى ذهنىِ بىاثراند ، زيرا اينها موجوداتى مجردند و نفس بهوسيلهء آنها استكمال مىيابد . بنابراين ، اينها موجوداتى قوىتر از موجودات مادى و حتى قوىتر
هامش
( 1 ) . همان
( 2 ) . اين مقدمه ، در اينجا نيامده است ، اما در نهايةالحكمه ذكر شده است