در اين عبارت ، جملهء : « آنگاه صورتى از آنها براى خود اخذ مىكند » ، تصريح دارد كه پس از مشاهدهء حضورى مجردات عقلى و يا مثالى ، صورتهايى از آنها در نفس بهوجود مىآيد ؛ همانگونه كه بنابر نظر مشهور ، وقتى حالاتى مانند ترس ، غضب ، غم و شادى در نفس پديد مىآيد و نفس حضوراً آنها را درك مىكند ، صورتى از آنها نيز در ذهن ساخته مىشود .
2 - مؤلف در همان پاورقى ، به عنوان نتيجهء بحث مىگويد : « ان كل علم حصولى يكتنف بعلم حضورى معه » . در اين عبارت به جاى آنكه گفته شود : هر علم حضورى به علم حصولى منتهى مىشود و يا علم حضورى است ، آمده است : هر علم حصولى همراه با يك علم حضورى مىباشد .
3 - مؤلف قدس سره باز هم در پاورقىهاى اسفار نظريهء خاص خود را چنين بيان مىكند :
حقيقت علوم حصولى ، بنابر اصول گذشته ، آن است كه ما وجودهاى مجرد عقلى و يا مثالى را با وجود خارجى آنها كه آثار بر آن مترتب مىشود ، مىيابيم و اينها علومى حضورى مىباشند . آنگاه از طريق اتصاف با ماده مىيابيم كه آثار وجود مادى بر آنها مترتب نمىشود ؛ پس گمان مىكنيم كه آنچه از آن وجودهاى مجرد و داراى آثار ، نزد ما حاصل است ، همين اشياى طبيعى است كه در ذهنهاى ما با يك وجود ذهنى و فاقد اثر پديد آمدهاند . در اين هنگام است كه ماهيات و مفاهيم انشا مىشود و اينها علوم حصولى ما را تشكيل مىدهند . . . . « 1 »
احتمال دوم
احتمال دوم دربارهء نظريهء مؤلف آن است كه : آنچه در نظر بدوى علوم حصولى و كاشف از معلومات بالعرض بهشمار مىآيد ، بنابر نظر عميق ، علومى حضورى است كه فقط معلوم بالذات را مىنمايد و كاشفيت آن از ماوراى معلوم بالذات تنها به اعتبار
هامش
( 1 ) . همان ، ج 4 ، پاورقى ص 454 - 455