مطلب ( بازگشت علوم حصولى به علوم حضورى ) اشاره دارند . به نظر ايشان : « تقسيم علم ، به حصولى و حضورى ، چيزى است كه آدمى در نظر بدوى بدان دست مىيابد ، اما آنچه دقت نظر و ژرفنگرى در مسئله بدان رهنمون مىگردد آن است كه علم حصولى نيز به علم حضورى منتهى مىشود . » « 1 »
در بارهء تفسير كلام فوق و اينكه واقعاً مقصود مؤلف قدس سره از منتهى شدن همهء علوم حصولى به علوم حضورى چيست ؟ دو احتمال وجود دارد ، كه براى هر كدام مىتوان شواهدى اقامه كرد .
احتمال نخست
احتمال نخست آن است كه : علم حصولى ، علىرغم آنچه عموم فلاسفه مىپندارند ، حصول صورت اشياى مادى در ذهن نيست ، بلكه عبارت است از :
« حصول صورت مجردات مثالى و يا عقلى كه ما آنها را با علم حضورى مشاهده مىكنيم » . بنابراين ، مفاهيم ذهنى ما از امور مادى پيرامون ما انتزاع نشده ، بلكه از همان موجودات مجرد به دست آمده است .
بنابر تفسير فوق ، چند فرق اساسى ميان نظر مشهور - يا به تعبير مؤلف ، نظر سطحى - و نظر عميق در اين مسئله وجود دارد :
الف : بنابر نظر بدوى ، صورت ذهنى از موجود خارجى ، كه همان معلوم بالعرض است ، انتزاع مىگردد ، اما بنابرنظر عميق ، صورت ذهنى از جوهر مجرد مثالى و يا عقلى به دست مىآيد .
ب : بنابر نظر بدوى ، پارهاى از علمهاى حصولى از علوم حضورى به دست مىآيد ؛ مانند علم به ماهيت نفس و صفات آن و پارهاى ديگر از علوم حضورى به
هامش
( 1 ) . نهايةالحكمه ، مرحلهء يازدهم ، فصل اول