تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
نفسه‌اش ، لنفسه باشد يا لغيره . بنابراين اصطلاح ، همهء نسبت‌ها و روابط امورى اعتبارىاند ، در برابر جواهر و اعراض . 3 - مفاهيمى كه صرفاً براى دست‌يابى به اهداف و اعراض عملى در جامعه ، بر يك سرى موضوعات خاص حمل و بر آنها تطبيق مىشوند ، مثلًا مفهوم « رأس » اگر بر سرانسان يا حيوان ، كه مصاديق حقيقى آن است ، اطلاق شود ، يك مفهوم حقيقى است ؛ اما اگر بر يك فرد از انسان ، به عنوان علامت و نشانه‌اى براى يك سرى اعتبارهاو قراردادهاى ديگر اطلاق شود ، مفهومى اعتبارى خواهد بود ؛ مثلًا اگر بگوييم : « زيد رئيس است » ، چون ديگران بايد از او تبعيت كنند و سمت فرماندهى دارد و بر افراد ديگر مسلط حاكم است - و خلاصه همان روابطى كه ميان سر انسان و ساير اندام‌ها تكويناً برقرار است ، ميان او و ساير افراد بر حسب قرار داد و مواضعه ( / اعتبار ) برقرار مىباشد - اين قضيه ، يك گزارهء اعتبارى خواهد بود . از اين‌جا دانسته مىشود كه اعتبارى ، در اين اصطلاح ، يك معناى تصورى - مانند رياست ، مالكيت و زوجيت - يا تصديقى - مانند زيد رئيس است ، من مالك اين كتابم - است كه در وراى ظرف عمل تحقق ندارد ؛ مثلًا رياست اعتبارى تحققش به آن است كه رئيس در شئون ديگران تصرف كند و ديگران به فرامين وى گردن نهند . به ديگر سخن : اين معانى از مشهورات بالمعنى الاخص مىباشند ؛ يعنى امورى كه عقلا بر آن توافق كرده‌اند و واقعيتى وراى اين تطابق ندارند .