1 - مفهومى كه هم بر واجب حمل مىشود و هم بر ممكن ؛ مانند : وجود و حيات ، مفهومى است اعتبارى ، زيرا اگر مفهومى حقيقى باشد ، واجب داراى ماهيت خواهد بود و او برتر از اين امور است .
2 - مفهومى كه بر بيش از يك مقوله حمل مىشود ؛ مانند : حركت ، يك مفهوم اعتبارى است ، زيرا در غير اينصورت ، آن مفهوم بايد دو يا چند جنس داشته باشد و اين محال است .
3 - مفاهيم اعتبارى « حدّ » ندارند و در حدّ ماهيتى نيز قرار نمىگيرند .
شرح و تفسير
از آنچه در تعريف و تبيين مفاهيم حقيقى اعتبارى آورديم ، نتايجى چند بهدست مىآيد ، كه مؤلف قدس سره در اينجا به پارهاى از آنها اشارت كرده است .
نتيجهء نخست آنكه :
مفاهيمى مانند علم ، حيات ، قدرت ، خير ، ظهور و مانند آن - كه هم بر واجب تعالى اطلاق مىشود و هم بر موجودات امكانى - نمىتوانند از سنخ مفاهيم حقيقى و ماهوى باشند ، بلكه قطعاً مفاهيمى اعتبارى مىباشند . سرّ اين مطلب آن است كه اگر آن مفاهيم ، حقيقى و ماهوى باشند ، بدان معنا است كه واجب تعالى مصداق يك مفهوم ماهوى واقع شده است ؛ به ديگر سخن : ماهيت دارد ، در حالىكه ماهيت حاكى از حدّ وجود است و فقط وجودهاى ممكن - كه حدود و قيدهاى عدمى ، آنها را احاطه كرده است - مىتوانند داراى ماهيت باشند . اما واجب تعالى كه وجود محض و محض وجود است و هيچ حدى جز بى حدّى ندارد ، هرگز منشأ انتزاع هيچ ماهيتى واقع نمىشود و هيچ مفهوم ماهوى بر او حمل نتواند شد .
نتيجهء دوم آنكه :
مفهومى كه بر بيش از يك مقوله حمل مىشود ، مفهومى اعتبارى است ، زيرا اگر يك مفهوم حقيقى و ماهوى باشد ، آن مفهوم مندرج در دو يا چند مقوله خواهد بود ، در نتيجه بيش از يك جنس در عرض واحد خواهد داشت و اين محال