است ، زيرا مستلزم آن است كه يك ماهيت در عين حال كه يك ماهيت است ، چند ماهيت باشد .
مثلًا مفهومى مانند حركت ، كه هم در مقولهء كم مصداق دارد ، و هم در مقولهء كيف و أين و وضع و هم ( بنابر نظريهء حركت جوهرى ) در مقولهء جوهر ، اگر مفهومى ماهوى باشد ، بايد هم كميت باشد ، هم كيفيت باشد و هم أين و وضع و جوهر و اين محال است .
نتيجهء سوم آنكه :
مفاهيم اعتبارى حدّ ندارد و در حدّ هيچ ماهيتى واقع نمىشوند .
سخن مؤلف قدس سره در اين قسمت مطلق است ، اما در نهايةالحكمه گفتهاند : « و در حدّ هيچ ماهيتى به عنوان جنس آن ماهيت واقع نمىشوند » . نكتهء آوردن اين قيد آن است كه مفاهيم اعتبارى مىتوانند به عنوان فصل در حدّ يك ماهيت قرار گيرند ، زيرا فصل از سنخ ماهيت نيست ، بلكه از سنخ وجود مىباشد .
با توجه به نكتهء فوق مىگوييم : مفهوم اعتبارى ، مفهومى غير ماهوى است ، لذا تحت هيچ يك از مقولات مندرج نمىشود ؛ از اينرو ، نه جنس و فصل دارد ، تا بتوان از آن جنس و فصل يك تعريف حدّى براى آن ارائه داد و نه خودش جنس ماهيتى است ، تا بتواند جزء تعريف آن ماهيت قرار گيرد . البته در مقام تعريف يك مفهوم اعتبارى مىتوان چيزى را كه به منزلهء جنس و فصل آن مىباشد ، بهكار برد و تعريفى كه به منزلهء حدّ آن است ، براى آن ارائه داد ؛ چنانكه در تعريف حركت مىگوييم : « تغيرٌ تدريجىٌ » ، كه « تغير » به منزلهء جنس و « تدريجى » به منزلهء فصل آن است .
اصطلاحات ديگر واژهء اعتبارى
وللاعتباريِّ معانٍ اخرُ ، خارجةٌ عن بحثِنا ؛ منها : الاعتباريُ مقابل الأصيلِ ، كالماهيّةِ مقابلِ الوجودِ ؛ و منها : الاعتباريُ بمعنى ما ليسَ له وجودٌ منحازٌ ، مقابل ما له وجودٌ منحازٌ ، كالاضافةِ الموجودةِ بوجودِ طرفَيْها ، مقابل الجوهرِ الموجودِ بنفسِه ؛ و منها : ما