تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
يك موجود خاص از موجودات اين عالم نيست و نمىتوانيم موجودى را در عرض ساير موجودات نشان دهيم و بگوييم : اين وحدت است . مطلب فوق را مىتوان به اين صورت بيان كرد كه : « وحدت » و مفاهيمى مانند آن ، از اقسام موجود به‌شمار نمىرود ، بلكه از احكام موجود محسوب مىشود . يعنى نمىتوانيم بگوييم : موجود از آن جهت كه موجود است ، اقسامى دارد و يك قسم از آن « وحدت » است . بلكه همين اندازه مىتوان گفت كه مثلًا جسم يا ساير موجودات واحد است . در حقيقت اين فرق را مىتوان به دو فرق تجزيه كرد : الف : اين‌كه معقولات اولى از اقسام موجوداند ، اما معقولات ثانوى از احكام موجود مىباشند ؛ لذا در عرض معقولات اولى - كه در مورد هر يك از آنها مىتوان گفت : « انه موجودٌ » - نمىتوان مفهوم « موجودٌ آخر » را بر معقولات ثانوى حمل كرد . ب : اين‌كه معقولات اولى صورت‌هاى مستقيم و بلاواسطه‌اى هستند كه از اعيان خارجى گرفته شده‌اند و در ساخته شدن آنها در ذهن ، صورت ادراكى ديگرى وساطت و دخالت ندارد ، اما معقولات ثانوى با وساطت صورت‌هاى ادراكى ديگرى ، كه همان معقولات اولى هستند ، براى ذهن به وجود آمده‌اند ؛ يعنى مفاهيمى انتزاعىاند كه معقولات اولى منشأ انتزاع آنها به‌شمار مىرود . « 1 » 2 - معقولات اولى مسبوق به احساس و تخيل‌اند ؛ يعنى ابتدا در مرتبهء حس موجود بوده و بعد در مرتبهء خيال موجود شده و سپس صورت كلى و عقلانى به خود گرفته‌اند ؛ مثلًا مفهوم كلى تلخى ، قبلًا به صورت خيالى در حافظه موجود بوده و پيش
هامش
( 1 ) . از اين‌جا وجه تسميهء اين دسته از معقولات به معقولات ثانوى دانسته مىشود و آن اين‌كه : اين مفاهيم از لحاظ ادراك ذهن ، در درجهء دوم قرار گرفته‌اند ؛ يعنى نخست معقولات اولى براى ذهن حاصل مىشود و آن‌گاه در مرحلهء دوم ، معقولات ثانوى ، به عنوان صفت و حالت معقولات اولى ، در ذهن نمودار مىگردند . البته اين مطلب منافاتى با آن ندارد كه مفاهيمى مانند وجود از زاويه‌اى ديگر ( از نظر رابطه با عالم خارج ) در درجهء اول باشند و معقولات اولى در درجهء دوم قرار گيرند ؛ چنان‌كه مقتضاى نظريهء اصالت وجود و اعتبارى بودن ماهيت است