همين ترتيب ، احتمال خطا به ساير مدركات عقل سرايت مىكند . نتيجه اينكه : نه حسْ قابل اعتقاد است و نه عقل و براى انسان جز شك باقى نمىماند .
در پاسخ به ايشان بايد گفت : چنانكه خود معترفيد ، « انسان گاهى در ادراكات خود خطا مىكند . » اما بايد دانست كه وجود خطا در پارهاى از ادراكات ، خود نشان دهندهء آن است كه بيرون از انسان و ادراكات او يك سرى حقايق خارجى وجود دارد . زيرا خطا بودن يك ادراك بدين معناست كه ادراك مزبور با واقعيتى كه در خارج وجود دارد ، مطابقت ندارد .
بهطور كلى ، وقوع خطا در بعضى موارد سبب نمىشود ما از همهء معلومات خود ، حتى از بديهيات و حقايق مسلم ، سلب اعتماد كنيم و همهء واقعيتهاى خارج را ، كه از راه علم به آنها رسيدهايم ، منكر شويم . بلكه نفسِ پى بردن به خطا دليل بر اين است كه ما يك رشته حقايق مسلم داريم كه آنها را مقياس قرار دادهايم و از روى آنها به اين خطاها پى بردهايم . و گرنه ، پى بردن به خطا معنا نداشت ، زيرا با يك غلط ، غلط ديگر را نمىتوان تصحيح كرد .
افزون بر آنكه هيچگاه ديده نشده اين شكاكان ، با همهء خطاهايى كه از حس سراغ دارند ، چشم خود را ببندند و در كوچه و خيابان راه بروند و يا راه و چاه را كه مىبينند ، هر دو در نظرشان مساوى باشد و هر دو را به عنوان دو انديشهء صرف تلقى كنند .
همچنين با همهء خطاهايى كه ايشان از عقل ديدهاند ، هيچگاه از استدلال عقلى لب نبستهاند ، بلكه همين شبهات به صورت استدلال عقلى بيان شده است . اگر استدلال عقلى باطل باشد ، خود اين استدلال نيز باطل است . « 1 »
گروه ششم
وربما قيل : إنّ قولَ هؤلاء ليسَ من السفسطةِ في شيءٍ ، بل المرادُ أنّ من المحتملِ :
هامش
( 1 ) . ر . ك : اصول فلسفه و روش رئاليسم ، مقالهء دوم