اينرو در مسائل ، يكى پس از ديگرى دو طرف نقيض را پذيرفتند و آنگاه به منطق بدگمان شده و پنداشتند علومْ نسبى و ناپايدارند و حقيقت نسبت به هر جويندهاى همان است كه دليلش بر آن دلالت دارد .
ايشان بايد با روشنگرى قوانين منطقى و نشان دادن قضاياى بديهى ، كه به هيچ روى قابل ترديد نيستند ، علاج گردند ؛ قضايائى مانند : « لزوم ثبوت شىء براى خود » و « محال بودن سلب آن از خود » و ديگر قضايا ؛ و بايد براى فهماندن معانى اجزاى قضايا به آنها تلاش فراوان كرد و نيز بايد فرمانشان داد كه علوم رياضى را فراگيرند .
شرح و تفسير
نكتهاى كه دربارهء اين گروه از شكاكان بايد يادآور شد ، آن است كه ، همانگونه كه مؤلف در نهاية الحكمه بيان كرده است ، چنين شكاكى در اين سخن خود كه : « دانش پژوهان اختلاف نظر دارند و هر يك براى اثبات نظر خود دليلى مىآورد . . . »
نسبت به امور فراوانى حكم قطعى نموده و امور فراوانى را پذيرفته است و در مورد آنها جزم و يقين دارد ؛ مانند تباين انديشههاى پژوهشگران ، اختلاف ادلهء ايشان ، رجحان نداشتن بعضى از اين ادله بر بعضى ديگر و اينكه اين مطلب مستلزم آن است كه استدلال بهطور كلى از رسيدن به واقع و كشف آن ناتوان باشد .
پس چنين شكاكى در همان به دو امر و به هنگام بيان آنچه او را به شكاكيت سوق داده است ، از مذهب خويش تخطى كرده و مدعاى خود را نقض نموده و علم خويش به بسيارى از امور را تلويحاً بازگو مىكند . لذا اميد است با يادآورى مقدمات و لوازم سخنش دست از ادعاى خويش بردارد .
گروه چهارم و پنجم
وههنا طائفتانِ أخريان من الشكاكينَ ؛ فطائفةٌ : يتسلمونَ الإنسانَ و إدراكاتِه ،