از كجا مىتوان دانست حقائقى در پس ادراك هست ولى ادراك ما نمايانگر آنها نيست ؟ و آنگاه چه كسى دانست كه حقيقت صورت در بيرون ازقوهء شنوايى ، ارتعاش به فلان مقدار است ؟ و نيز حقيقت آنچه ديده مىشود در خارج از بينايى ، ارتعاش به فلان مقدار ديگر است ؟ و آيا انسان جز از راه ادراك خويش مىتواند به صحيحِ آنچه حواس در آن خطا كرده است ، برسد ؟
و سرانجام ، پذيرفتن آنكه هر ادراكى ممكن است مطابق با خارج از خود نباشد ، چيزى جز سفسطه نيست ؛ حتى اين جمله كه : « ممكن است هيچيك از ادراكات ما مطابق با خارج نباشد » ايمن از اين نيست كه نه مفرداتش و نه تصديقى كه در آن است ، نمايانگر هيچ واقعيتى نباشد .
شرح و تفسير
گروهى از دانشمندان علوم تجربى مىگويند : از پژوهشهاى علوم تجربى به دست مىآيد كه صورتهاى حسى ، كه در ظرف ادراك ما تحقق دارند ، با اشياى موجود در خارج ، كه متعلق ادراك حسى واقع مىشوند ، مطابقت ندارند ؛ مثلًا در خارج واقعيتى به نام رنگ سبز ، سفيد و يا سرخ وجود ندارد ، به گونهاى كه اگر انسان وياحيوانى نبود ، رنگى نيز در جهان وجود نداشت . همچنين است طعمهاى گوناگونى كه از راه ذائقه ادراك مىشود ونيز بوهاى گوناگونى كه از طريق شامه احساس مىشود . هيچيك آنگونه كه ما احساس مىكنيم ، در خارج وجود ندارد . در يك كلمه « اشيا براى خود » به گونهاى هستند بسيار متفاوت با « اشيا براى ما » . آنچه در جهان خارج است مجموعهاى است از ذرات متحرك و امواجى كه با ارتعاشهاى مختلف توليد مىشود . اين حواس ما است كه تحت تأثير اين امواج ، رنگها و صداها و ديگر جلوههاى طبيعت را مىسازد .
بنابراين ، حواس ما گزارشگر صادقى از جهان پيرامون ما نيستند و دادههاى حسى
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 343
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٤٣