به معناى حكيم و دانشور بوده است ، اما از آنجا كه گروهى از دانشمندانى كه « سوفيست » خوانده مىشدند ، در دوران معاصر با سقراط و پيش از آن ، به حقايق ثابت باور نداشتهاند ، بلكه هيچ چيزى را قابل شناخت جزمى نمىدانستند ، اين واژه به تدريج معناى اصلى خود را از دست داد و به عنوان رمز و علامتى براى شيوهء تفكر و استدلال مغالطهآميز درآمد .
مؤلف قدس سره در تعريف سوفسطى مىگويد : « سوفسطى كسى است كه وجود هرگونه علمى را بهطور كلى انكار مىكند . » سوفسطىها اگرچه در به دو امر واقعيت خارجى را انكار مىكنند و ادعاى علم به عدم وجود واقعيت را بر زبان مىرانند ، اما پس از اندك توجهى درمىيابند كه اين ادعا ، خود مستلزم واقعيت داشتن علم و عالم و كاشف بودن علم از عدم وجود واقع و امور ديگر است ، لذا ناقض خودش مىباشد . از اينرو ، كلام خود را تصحيح كرده و مدعى مىشوند كه : « همه چيز مشكوك و مردد است و علم به هيچ واقعيتى امكانپذير نيست » . ادلهاى كه سوفسطى اقامه مىكند نيز در حقيقت متوجه انكار علم به واقعيت است ، نه انكار اصل واقعيت .
نكتهاى كه در اين قسمت بدان توجه داده شده ، آن است كه شكاكان و آنان كه هرگونه علم و معرفتى را انكار مىكنند ، نمىتوانند قضيهء امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين را بپذيرند ، زيرا اگر اين قضيه را بپذيرند و بدان اذعان كنند ، لاجرم بايد اعتراف كنند از هر دو قضيهء متناقض يكى راست و مطابق با واقع و ديگرى دروغ است . اين خود اعتراف به وجود درجهاى از علم و آگاهى است ، زيرا با قبول امتناع اجتماع و ارتفاع نقيضين انسان مىداند « خداوند يا وجود دارد يا ندارد » ، « ماده يا ازلى است يا نيست » ، « عدالت يا خوب است يا نيست » و هزاران هزار قضيهء منفصلهء حقيقى ديگر كه طرفين آن ، نقيض يكديگرند ، همه مورد تصديق خواهد بود . چنين كسى ، اگرچه در مورد صدق هر يك از نقيضين قضاوتى ندارد ، اما خود منفصلهاى را كه
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 333
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص٣٣٣